انوار مشرقى از تو روى گردان خواهد گشت .
آن آفتاب جهان آرا بر دلت خشمگين مىشود ، اگر ببيند كه روشنايى را از عطارد مىطلبى . مكر پردازى آن برق نور نما بدون دليل تو را ميل به ميل به بيابانهاى تاريك مىكشاند ، در آن موقع گاهى از كوه مىافتى و گاه در آب و به اين طرف و آن طرف در خواهى غلطيد .
تو اى جاه جو ، نمىتوانى دليل و راهبر را ببينى و اگر ببينى هم از او روى مىگردانى و مىگويى :
( ( 4101 ) ) من سفر كردم درين ره شصت ميل
مر مرا گم راه گويد اين دليل
اگر گوش به اين ادعاى عجيب فرا دهم ، بايد راهى را كه سپرى كردهام از سر بگيرم . من عمر خود را در اين راه كه رفتهام سپرى نمودهام . آرى ، برو - هر چه بادا باد ، اى خواجه برو تو راه رفتهاى اما بر اثر گمان و ظن خود كه مانند همان برق زود گذر و گم راه كننده است . تو يك دهم آن راه را برو ولى دليلت وحى الهى شرق آسا باشد .
آيا اين آيه را خواندهاى كه ان الظن لا يغنى من الحق شيئا ؟ پس چرا با آن برق ظن ، از شرق يقين باز ماندهاى .
بيا اى نژند ، بيا به كشتى ما ، يا آن كشتى را كه سوار شدهاى به كشتى ما بپيوند . آن سياه بخت پست سيرت ، باز لجاجت كرده -
( ( 4107 ) ) گويد او چون ترك گيرم گير و دار
چون روم من در طفيلت كوروار
اين بدبخت روزگار نمىداند كه -
( ( 4108 ) ) كور با رهبر به از تنها يقين
زان يكى ننگ است و صد ننگ است ازين
اى بىنواى خود فريب -
( ( 4109 ) ) مىگريزى از پشه در اژدها
مىگريزى از يمى در بحرها
( ( 4110 ) ) مىگريزى از جفاهاى پدر
در ميان لوطيان شور و شر