پس از تحقق كم يا بيش راه نيستى را در پيش مىگيرند ، يا تغيير موقعيت مىدهند و از ديدگاه آدمى بر كنار مىشوند ، مانند دوران بازىهاى كودكانه ، خيالات ، حركات جبرى فرد و اجتماع كه عوامل خارج از زمينه ها و هدفهاى اصيل موقعيت او را در جهان هستى و زندگى تشكيل مىدهند . همچنين ساير معانى را كه در بالا گفتيم با وجوه و اعتبارات گوناگون مىتوان در حقايق و رويدادهاى جهان و انسان تفسير و توضيح داد .
مطلب دوم - معناى اصالت و پايدارى مغز چيست ؟
شايد نسبى بودن معانى چهارگانهء مغز و پوست بعضى اشخاص را به آن وادار كند كه اصالت پايدارى مغز را منكر شوند و بگويند : چون هيچ حقيقتى براى ابد پوست و هيچ حقيقت ديگر براى هميشه مغز نيست ، بلكه در جويبار تحولات پوست ديروزى به مغز امروزى يا فردايى مبدل مىگردد و بالعكس ، و عين اين نسبيت در بارهء مغز با معانى چهارگانه اش قابل تحقق است .
لذا بايد گفت : اصالت نه با پوستها است و نه با مغزها ، بلكه اصالت از آن تحول و شدنها مىباشد .
مىگوييم : صداى اين ترديد در اصالت مغزها ، از اطاق مجاور نسبيت افراطى كه آن را قهوه خانهء نهيليستها ناميدهايم بر مىآيد . مگر كسى نيست از اين نسبيون افراطى بپرسد كه مگر خود نسبيت ، تحول از واقعيات ثابتهء جهان و انسان نيست ؟ مگر قوانين حاكمه بر انواع تحولها و نسبيتها واقعيات ثابتهء ديگرى نيستند ؟ اين واقعيات را در نظر بگيريم :
1 - حيات از گذرگاه ماده و شئون آن نمودار مىشود .
2 - انتقال از نقطهاى به نقطهء ديگر كه كوچكترين جزء آن دو را از يكديگر جدا كرده است ، به طى مسافت نيازمند است 3 - رو بناى طبيعت در مجراى خود از قانون عليت به معناى عمومى پيروى مىكنند .