تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
( ( 3928 ) ) نار دوزخ جز كه قشر افشار نيست نار را با هيچ مغزى كار نيست ( ( 3929 ) ) ور بود بر مغز نارى شعله زن بهر پختن دان نه بهر سوختن ( ( 3930 ) ) تا كه باشد حق حكيم ، اين قاعده مستمر دان در گذشته نامده

اين قاعدهء كلى است كه ضربه هاى عوامل طبيعى و بشرى همواره پوستها و امور تصنعى را متلاشى و نابود مىسازد ، نه مغزها و واقعيتهاى حياتى و اصيل را

اگر به خاطر داشته باشيم ، جلال الدين در همين دفتر ششم در ابيات عنوان « استغفار كردن آن غريب از اعتماد . . » . چنين گفته بود :
قرنها بگذشت و اين قرن نويست ماه آن ماه است و آب آن آب نيست عدل آن عدل است و فضل آن فضل هم ليك مستبدل شد آن قرن و امم قرنها بر قرنها رفت اى همام وين معانى برقرار و بر دوام شد مبدل آب اين جو چند بار عكس ماه و عكس اختر برقرار پس بنايش نيست بر آب روان بلكه بر اقطار عرض آسمان اين صفتها چون نجوم معنويست دان كه بر چرخ معانى مستويست خوب رويان آيينهء خوبى او عشق ايشان عكس مطلوبى او
مضمون اين ابيات كه گويندهء قانون ثبات مغزها و واقعيتهاى اصيل و حياتى جهان هستى است ، در كتاب مثنوى بارها مورد تذكر جلال الدين بوده است . به نظر مىرسد تحقيق و بررسى دقيق و بهره بردارى از اين قانون مشكلات زيادى را در فلسفه و علوم انسانى و موقعيت انسان در جهان هستى ، حل و فصل