نيست . » ( 1 ) با تمام عظمت مغزى كه كانت را در سر تا سر شرق و غرب مشهور گردانيده است ، اين برهان را آنچنانكه شايستگى داشته رسيدگى نكرده است . اگر كانت به طور كامل به درون خود مراجعه مىكرد ، اين حقيقت را مىديد كه او حقيقتا موجود كامل را در مىيابد زيرا به اضافهء اين كه او مرد منطقى بود و مىدانست كه خواه خدا را اثبات كند يا او را انكار نمايد يا در بارهء او ترديد داشته باشد ، بالاخره موضوع خدا براى او كاملًا قابل دريافت است كه مىتواند او را اثبات يا نفى يا در بارهء او ترديد كند . كانت با برهان اخلاقى خدا را اثبات مىكند ، بنا بر اين اگر او بگويد : تصور موجود كامل هرگز هستى او را ايجاب نمىكند ؟ اين قضيه تصديقى است كه كاملترين موجود را به عنوان موضوع قضيه دريافت نموده است . اين دريافت به طور منطقى قطعى تصديق به وجود خدا را در بردارد . زيرا به مجرد احتمال اين كه خدا ممكن است وجود نداشته باشد ، تصديق اولى كه عبارتست از دريافت او باطل مىشود . پس همان مثالهايى را كه در نظر گرفته است ( زاويه داشتن مثلث ) و ( شيب داشتن كوه ) بسيار بجا بوده ، و اگر كوه دريافت شده است حتما موضوعى داراى شيب دريافت شده است . اعتراض فروغى هم از همين نكته مردود مىشود كه ما هم نمىگوييم : بايستى هر كسى چنين توجه داشته باشد ، بلكه مىگوييم : چنين توجهى ممكن است و بر فرض توجه مزبور ، وجود او اثبات مىشود . به طور كلى ذات خداوندى عين وجود او است و مانند ساير موجودات نيست كه مفهوم ذاتش غير از وجودش بوده باشد - دوباره تكرار مىكنيم و مىگوييم : كسانى كه واقعا مىخواهند در اين برهان بررسى داشته باشند ، تنها به همين مقدمه توجه كنند كه آيا در درون خود كاملترين موجود را در مىيابند يا نه ؟ اين
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 37
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٧
هامش
( 1 ) سير حكمت در اروپا ، فروغى ، ج 2 ص 154 و 155 . .