تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤

موضوع داراى جميع كمالات يا كاملترين هستى وجود دارد يا قابل تصور است . و از اين جا نتيجه مىشود كه او ( خدا ) وجود دارد ، وجود او جمله كمالات است « كانت اين برهان را بدين ترتيب رد مىكرد كه مىگفت : وجود محمول نيست . نوع ديگر رد اين برهان از نظريه وصفى خود من نتيجه مىشود . اين برهان براى ذهن متجدد قانع كننده نمىنمايد ، منتهى اين كه انسان فقط احساس كند اين برهان بايد فاسد باشد ، آسانتر از اين است كه دقيقاً معلوم كند كه فساد آن در كجاست . » ( 1 ) در اين عبارات برتراند راسل چند مطلب قابل توجه است : مطلب يكم - اصطلاح « بود شناختى ( معرفت الوجود ) در برهان مورد بحث كاملًا نابجا است ، زيرا نقطهء اساسى و مورد توجه برهان وجوب و كمال است ، نه هستى ، چنان كه در مباحث نخستين متذكر شديم . مطلب دوم - جمله اخيرى كه مىگويد : « انسان احساس كند اين برهان بايد فاسد باشد ، آسانتر از اين است كه دقيقاً معلوم كند كه فساد آن در كجاست » « يكى از دلايل مبتنى بر حساسيت عجيب راسل در باره خدا بشمار مىرود ، اين متفكر تحت كدام شرايطى به اين گونه حساسيت منفى در موضوع خدا دچار شده است ؟ روشن نيست ، فقط كارى كه از يك ناظر بىطرف در بارهء اين حساسيت منفى بر مىآيد تأسف شديد است كه چرا منطق دانى مانند راسل نتواند قواعد منطقى خود را در كشف حقايق و جهان بينى پياده كند آخر اين چه سخنى است كه مىگويد : « انسان فقط احساس كند اين برهان بايد فاسد باشد آسانتر از اين است كه دقيقاً معلوم كند كه فساد آن در كجاست . » پس آقاى راسل شما حكم به فساد نكنيد و در بارهء اين برهان به تأمل و دقت بيشترى بپردازيد : آيا اين همان استشمام ضد علمى نيست كه از ديدگاه علم محض مردود است ؟ آيا اين استشمام براى ترديد

هامش
( 1 ) تاريخ فلسفه غرب ، كتاب سوم ، فلسفه جديد از رنسانس تا هيوم ، ترجمه دريا بندرى ، ص 170 و 171 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 34 | محمد تقي جعفري