مزبور منطقى است ، يا دريافت كمال برين براى اثبات واقعيتش ؟ مطلب دوم - راسل از انسلم چنين نقل مىكند كه او از مقدمات برهان چنين نتيجه مىگيرد : « به اين دليل كه هستى كه جامع جميع كمالات باشد ، اگر داراى وجود باشد بهتر از آن است كه نباشد .
و با بيانى كه ما در توضيح و تكميل برهان وجوبى گفتيم : اين نتيجه گيرى از مقدمات مزبور كاملًا اشتباه است ، زيرا - با نظر به آن مقدمه كه مىگويد : « دريافت موجود برترين كه واجد عالىترين كمالات است ، براى ما امكان پذير مىباشد ضرورت وجود او را اثبات مىكند ، نه اين كه داراى وجود باشد بهتر از آن است كه نباشد . در اين جا مسئلهء بهتر و بدتر مطرح نيست ، بلكه مسئله ضرورت و امتناع مطرح شده است .
زيرا اگر حقيقتا براى كسى اين دريافت دست بدهد او بايد بگويد : چنين موجودى بالضروره وجود دارد ، زيرا - اگر احتمال بدهد كه ذات مورد دريافت از وجود او قابل تفكيك است ( يعنى ممكن است چنين ذاتى وجود داشته باشد و ممكن است وجود نداشته باشد ) در نتيجه او كاملترين موجود را دريافت نكرده است .
مطلب سوم - مىگويد : « كانت اين برهان را بدين ترتيب رد مىكرد كه مىگفت : « وجود محمول نيست » .
اين جملهء اخير را كه در رد برهان دكارت گفته است ، احتياج به تأمل دارد ، ما اولًا اين جمله را توضيح مىدهيم ، سپس انتقادى كه ممكن است براى آن در نظر بگيريم ، بيان مىكنيم .
وجود ( هستى ) گاهى جنبهء رابطهاى دارد كه پديدهاى را بيك موضوع اثبات مىكند ، مانند » است « در جملهء » زيد نويسنده است « اين » است « نويسندگى را به زيد مربوط مىسازد و در اصطلاح آن را » مفاد كان ناقصه « مىگويند و گاهى ديگر خود » وجود « محمول واقع مىشود ، كه مىگوييم : « روح هست « يا » جاذبيت
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 35
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٥