تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
4 - جان جان كه بىصورت است ، صورتهاى آدمى را به وجود مىآورد . 5 - هجر و وصال ، هيچ رنگ و صورتى ندارند ، در صورتى كه منشأ صدها خيالات متنوع و مصور به صورتهاى گوناگون مىباشد . ما براى توضيح اين موضوع در گذشته مطالبى را متذكر شده‌ايم . اينك نكتهء مهمى را كه مىتوان در اين مورد در نظر گرفت ، مطرح مىنماييم با قطع نظر از امكان مناقشه در بعضى از مثالهايى كه جلال الدين آورده است ، مىتوان گفت : پذيرش جريان معمولى صورتها از بىصورتها چنان كه در بعضى از مثالهاى بالا ديده مىشود ، چيز دشوارى نيست ، زيرا ما همگى مىبينيم و مىدانيم كه ممكن است ما با هزارها پديده ها و اشكال و حقايق محسوسه ارتباط بر قرار كنيم و در آنها دخل و تصرف كنيم و هدفى جز به دست آوردن يك حالت روانى بىنمود فيزيكى نداشته باشيم ، مانند پيروزى و جبران ضعف و تقويت من ايده آل و غير ذلك . به طور كلى جرياناتى كه در عالم پديده ها و نمودها با انگيزگى و عليت فعاليت و هدفهاى روانى محض انجام مىگيرد ، مىتواند بهترين دليل و شاهد مدعاى جلال الدين بوده باشد ، لذا هر مثالى را كه جلال الدين در علل و معلولات عالم طبيعت مىآورد ، براى توضيح و تمثيل است ، نه باز گو كنندهء جريان حقيقى با صورتها با بىصورتها ، و با يك ديد عمومىتر مىتوانيم بگوييم : جريان مزبور تنها در ارتباط حيات با حيات و حيات با طبيعت پيوسته به نمودها و اشكال واقعيت دارد . بهر حال اصل اين قضيه يعنى صدور صورتها از بىصورتها در فلسفهء الهى ، بايستى چنين مطرح شود كه اين اشكال و رنگها و صورتها با موجود برين همان نسبت را دارد كه كميتها و كششها . چنان كه كميتها چه از مقولهء زمان و عدد و چه از مقولهء بعد و كششها به هيچ و چه ارتباط سخنى و طبيعى با موجود برين ندارند ، همچنين كيفيتها با انواع گوناگونشان . استدلال عقلى مستند به منطق واقعى اين مدعا اين است كه اگر موجود برين خود مشمول كميت و كيفيت بود ، بنا به اصل تطابق علت و معلول در رو بناى جهان
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 376 | محمد تقي جعفري