( ( 3650 ) ) اين سخن پايان ندارد اى گروه
الحذر زان قلعهء پر از شكوه
( ( 3651 ) ) هين مبادا كه هوستان ره زند
كه فتيد اندر شقاوت تا ابد
( ( 3652 ) ) از خطر پرهيز آمد مفترض
بشنويد از من حديث بىغرض
( ( 3653 ) ) در فرج جويى خرد سر تيز به
از كمينگاه بلا پرهيز به
( ( 3654 ) ) گر نمىگفت اين سخن را آن پدر
ور نمىفرمود از آن قلعه حذر
( ( 3655 ) ) خود بدان قلعه نمىشد خيلشان
خود نمىافتاد آن سو ميلشان
( ( 3656 ) ) كان نبد معروف و بس مهجور بود
از قلاع و از مناهج دور بود
( ( 3657 ) ) چون كه كرد او منع دلشان زان مقال
در هوس افتاد و در كوى خيال
( ( 3658 ) ) رغبتى زان منع در دلشان برست
كه ببايد سرّ اين را باز جست
( ( 3659 ) ) كيست كز ممنوع گردد ممتنع
چون كه الانسان حريص ما منع
( ( 3660 ) ) نهى بر اهل تُقى تبعيض شد
ليك بر اهل هوا تحريض شد
( ( 3661 ) ) پس از اين يغوى به قوما كثير
هم از اين يهدى به قلبا خبير
( ( 3662 ) ) كى رمد از نى حمام آشنا
بل رمد زان نى حمامات هوا
( ( 3663 ) ) پيش شه گفتند خدمتها كنيم
بر سمعناها و اطعناها تنيم
( ( 3664 ) ) رو نگردانيم از فرمان تو
كفر باشد غفلت از احسان تو
( ( 3665 ) ) ليك استثنا و تسبيح خدا
زاعتماد خود بد از ايشان جدا
( ( 3666 ) ) ذكر استثنا ز جرم ملتوى
گفته شد در ابتداى مثنوى
( ( 3667 ) ) صد كتاب ار هست جز يك باب نيست
صد جهت را قصد جز محراب نيست
( ( 3668 ) ) اين طرق را منتهى يك خانه است
وين هزاران سنبله يك دانه است
( ( 3669 ) ) گونه گونه خوردنىها صد هزار
جمله يك چيز است اندر اعتبار
( ( 3670 ) ) از يكى چون سير گشتى تو تمام
سرد شد اندر دلت پنجه طعام
( ( 3671 ) ) در مجاعت بس تو احول ديده اى
كه يكى را صد هزاران ديده اى
( ( 3672 ) ) گفته بودم از سقام آن كنيز
و از طبيبان و كژى تدبير نيز
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 362
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٦٢