كرد . اين همان اميد خلاق است كه در مغز الكسيس كارل فرانسوى و رابيندرانات تا گور هندى يك نواخت موج مىزند . در جملات زير دقت فرماييد : « هر چه شقاوت اروپاى پس از جنگ در دنيا توسعه مىيابد ، از خود مىپرسيم » آن دادگاه عالى كه ستم ديدگان مىتوانند به آن شكايت كنند ، كجا است ؟ » آيا بايد ايمان خود را نسبت به انسانيت از كف بدهيم ؟ آيا بايد وحشيگرى را با وحشيگرى جواب گفت ؟ » ولى حتى بايد در اين نااميدى به خاطر بياوريم كه هر چه جريان اين تنزل وحشت انگيز باشد ، هنوز مىتوانيم سر خود را بالا نگه داشته و نسبت به آن قضاوت كنيم . ما مىتوانيم آن را مستوجب تحقير بدانيم و آن را محكوم سازيم و بگوييم : « نابود شو » اين نكته از تمام ترس و بدبختىها معنى دارتر و مهمتر است كه در اين روزهاى تاريك كسانى هستند كه حتى حاضرند زندگى خود را به عنوان اعتراض به اين اوضاع بخطر بياندازند . چوب دستى ستمگر شايد بتواند استخوان بدن آنها را خرد كند ، ولى آنها بر خلاف سابق نخواهند گفت : خداى دهلى خداى تمام خلقت است » . . . ( 1 ) بايد صريحاً بگوييم : به قول تا گور تنها مسئلهء اميد نيست ، بلكه اشخاص فراوانى در همهء جوامع ، چنان كه در ميان رهبران و پيشتازان وجود دارند كه از مسامحه و ناديده گرفتن حقوق جانها شكنجه مىبينند و بهر گونه گذشت و فداكارى آمادگى دارند . به نظر مىرسد كه يكى از مقدمات تأمين حقوق جانها ، تفاهم جدى و خالصانه و همه جانبه ايست كه بايستى ميان روان شناسان و حقوق دانان و مورخين محقق و اقتصاد دانان و جامعه شناسان و علماى اخلاق و مذاهب مخلص به وجود بيايد و هر يك دست از فعاليتهاى مرز دار و محدود و حرفهاى خود بر داشته ، اصول مشتركه و
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 327
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٢٧
هامش
( 1 ) مرد جهانى ، رابيندرانات تا گور ، ترجمه علاء الَّدين پازارگادى ، ص 357 . .