تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
ندارد كه بدانند اين تخيل و انديشهء ضعيف به كجا مىانجامد ؟ آيا قابل تعقيب است ، يا تخيل و انديشهء ضعيف و بىاهميتى است كه شروع شده و بايد آن را رها كرد . در نتيجه مىتوان گفت : هيچ مقياس و تحليل دقيق نمىتواند براى ما اثبات كند كه امكانات انسانها در به وجود آوردن فرهنگى كه تا كنون در اختيار ما قرار گرفته است ، درست و منطقى و همه جانبه به كار افتاده و فرهنگ موجود را نتيجه داده است . اين ناحسابگرى و مسامحه نخواهد گذاشت ما در فهم فلسفهء فرهنگ علوم و صنايع و هنر و فلسفهء بشرى ، با منطق صحيح و واقعى قدم بر داريم .
( ( 3496 ) ) خشم شحنه و شعلهء نار از هواست چار ميخ و هيبت دار از هواست ( ( 3497 ) ) شحنهء اجسام ديدى بر زمين شحنهء احكام جان را هم ببين

اى انديشمندان جوامع بشرى ، آيا منتظر باشيم كه روزى فرا خواهد رسيد كه شما اجازه بدهيد : دوشادوش حقوق و داد رسى و كيفر براى اجسام طبيعى انسانها ، حقوق و داد رسى و كيفرى هم براى جانها بپذيريم ؟

شما كه نمىخواهيد پهلو به پهلوى حقوق و داد رسى و كيفر براى اجسام طبيعى انسانها ، حقوق و داد رسى و كيفرى براى جانها بپذيريد . شما كه تخيلات و تجسيمات و انديشه ها و تكاپوهاى گوناگون خود را تنها براى هماهنگ ساختن روابط و چسبانيدن اجسام انسانها بيك ديگر به كار مىاندازيد ، شما كه جانهاى آدميان را از مجراى قانون و بايستگى و شايستگى بر كنار مىداريد . شما كه تمام كوششها و انرژىهاى مادى و مغزى خود را تنها به آرايش گونه ها و چشم و ابرو و اندام و موى سر و چسبانيدن آنها بيك ديگر به نام همهء موجوديت انسانها مبذول نموده و جان را از قاموس زندگى حذف مىكنيد . بالاتر و رسوا كننده تر از همهء اينها ، عظمت و خلاقيت خود جان را فداى