تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
را كه چرا سطح آب زلال به رنگ آبى آسمانى كه تموجات ظريف و پى در پى دارد ، جالب است ، نه با مسائل فيزيكى مربوط به رنگ مىتوان توضيح داد و نه با مسائل مربوط به ساختمان چشم ، بلكه اين جلب شدن مربوط به خواص روح آدمى است كه حقيقتش مجهول است . و اگر منظور جلال الدين حساسيت بىدليلى است كه بعضى از اشخاص به بعضى از موضوعات از خود بروز مىدهند ، همان گونه كه گفتيم : اين حساسيت ناشى از شرايط ذهنى و بازيگرىهاى آن انسانها است و بس و نمىتواند دليلى به دخالت ماوراى طبيعى در عالم طبيعت بوده باشد .

تفسير ابيات

اميرى از امراى سپاهيان خوارزمشاه اسبى بر گزيده داشت كه در گلهء اسبان شاه نظيرى براى او نبود . صبحگاهى امير سوار آن اسب شده بود و خوارزمشاه او را ديد ، فر و شكوه و رنگ اسب ديدگان خوارزمشاه را ربود ، تا موقع مراجعت چشم شاه بر آن اسب دوخته شده بود . بهر يك از اعضاى آن اسب كه مىنگريست از عضو ديگرش خوشتر و زيباتر بود . به اضافهء چالاكى و زيبايى و جالبيت كه آن اسب داشت ، خداوند مزيت نادرى به آن اسب بخشيده بود . خوارزمشاه كاوشها مىكرد كه بداند اين اسب چيست كه راه عقل او را زده است . او با خويشتن مىگفت : من كه داراى چشم سير و پر و بىنيازم ، ديدگانى كه از صدها خورشيد روشنايى گرفته است چنان كه رخ شاهان شطرنج قرون در نزد من بيدقى بيش نيست - اين چه رازى است كه نيم اسبى مرا به ناحق به خود جذب نموده است ؟ خداوند اسرار آفرين جادويى در اين اسب آفريده و اين جاذبهء غيبى است كه هاله‌اى بر روى اسب كشيده نه خاصيت معمولى اسبان . خوارزمشاه براى رها ساختن دلش از اين گرفتارى فاتحه ها خواند و لا حولها گفت ، ولى اين همه اذكار و اوراد جز افزايش درد سينه اش نتيجه‌اى نداد .
( ( 3357 ) ) پس يقين گشتش كه جذاب آن سريست كار حق هر لحظه نادر آوريست
بالاخره فهميد كه خداوند براى آزمايش اسب و گاو را رنگين مىكند و مىآرايد