( ( 3388 ) ) زان كه محتاجند خلقان همه
از گدايى گير با سلطان همه
( ( 3389 ) ) با حضور آفتاب با كمال
رهنمايى جستن از شمع و ذبال
( ( 3390 ) ) در حضور آفتاب خوش مساغ
رهنمايى جستن از نور چراغ
( ( 3391 ) ) بىگمان ترك ادب باشد ز ما
كفر نعمت باشد و فعل هوا
( ( 3392 ) ) ليك اغلب هوشها در افتكار
همچو خفاشند ظلمت دوستدار
( ( 3393 ) ) در شب ار خفاش كرمى مىخورد
كرم را خورشيد هم مىپرورد
( ( 3394 ) ) در شب ار خفاش از كرم است مست
كرم از خورشيد جنبنده شده است
( ( 3395 ) ) آفتابى كه ضيا زو مىزهد
دشمن خود را نواله مىدهد
ليك خفاشى كه او ره گم كند
آخر از خورشيد هم يابد سند
( ( 3396 ) ) ليك شهبازى كه او خفاش نيست
چشم بازش شاه بين و روشنيست
( ( 3397 ) ) گر به شب جويد چو خفاش او نمو
در ادب خورشيد مالد گوش او
( ( 3398 ) ) گويدش گيرم كه آن خفاش لُد
علتى دارد تو را بارى چه شد ؟
( ( 3399 ) ) مالشت بدهم به زجر و اكتياب
تا نتابى سر ديگر زآفتاب
« وَشَرَوْه بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ وَكانُوا فِيه مِنَ اَلزَّاهِدِينَ » 12 : 20 . ( 1 ) ( و يوسف را به قيمت ناچيز و چند درهم معدود فروختند و آنان در بارهء يوسف به قيمت اندك قناعت ورزيدند . )
هامش
( 1 ) سوره يوسف ، آيهء 20 . .