تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
( ( 3388 ) ) زان كه محتاجند خلقان همه از گدايى گير با سلطان همه ( ( 3389 ) ) با حضور آفتاب با كمال رهنمايى جستن از شمع و ذبال ( ( 3390 ) ) در حضور آفتاب خوش مساغ رهنمايى جستن از نور چراغ ( ( 3391 ) ) بىگمان ترك ادب باشد ز ما كفر نعمت باشد و فعل هوا ( ( 3392 ) ) ليك اغلب هوشها در افتكار همچو خفاشند ظلمت دوستدار ( ( 3393 ) ) در شب ار خفاش كرمى مىخورد كرم را خورشيد هم مىپرورد ( ( 3394 ) ) در شب ار خفاش از كرم است مست كرم از خورشيد جنبنده شده است ( ( 3395 ) ) آفتابى كه ضيا زو مىزهد دشمن خود را نواله مىدهد ليك خفاشى كه او ره گم كند آخر از خورشيد هم يابد سند ( ( 3396 ) ) ليك شهبازى كه او خفاش نيست چشم بازش شاه بين و روشنيست ( ( 3397 ) ) گر به شب جويد چو خفاش او نمو در ادب خورشيد مالد گوش او ( ( 3398 ) ) گويدش گيرم كه آن خفاش لُد علتى دارد تو را بارى چه شد ؟ ( ( 3399 ) ) مالشت بدهم به زجر و اكتياب تا نتابى سر ديگر زآفتاب

« وَشَرَوْه بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ وَكانُوا فِيه مِنَ اَلزَّاهِدِينَ » 12 : 20 . ( 1 ) ( و يوسف را به قيمت ناچيز و چند درهم معدود فروختند و آنان در بارهء يوسف به قيمت اندك قناعت ورزيدند . )

هامش
( 1 ) سوره يوسف ، آيهء 20 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 310 | محمد تقي جعفري