توزيع كردن پاى مرد در جملهء شهر تبريز و جمع شدن اندك چيزى و رفتن آن غريب به تربت محتسب به زيارت و اين قصه را بر سر گور او به طريق نوحه گفتن
( ( 3247 ) ) اين سخن پايان ندارد آن غريب
گريه كرد از درد آن مرد لبيب
( ( 3248 ) ) واقعهء آن وام او مشهور شد
پاى مرد از درد او رنجور شد
( ( 3249 ) ) از پى توزيع گرد شهر گشت
وز طمع مىگفت هر جا سرگذشت
( ( 3250 ) ) هيچ ناورد از ره كديه به دست
غير صد دينار آن كديه پرست
( ( 3251 ) ) پاى مرد آمد به دو دستش گرفت
شد به گور آن كريم بس شگفت
( ( 3252 ) ) گفت چون توفيق يابد بنده اى
كاو كند مهمانى فرخنده اى
( ( 3253 ) ) مال خود ايثار راه او كند
جان خود ايثار جاه او كند
( ( 3254 ) ) شكر او شكر خدا باشد يقين
چون به احسان كرد توفيقش قرين
( ( 3255 ) ) ترك شكرش ترك شكر حق بود
حق او لا شك به حق ملحق بود
( ( 3256 ) ) شكر مىكن مر خدا را در نعم
نيز مىكن ذكر و شكر خواجه هم
( ( 3257 ) ) رحمت مادر اگر چه از خداست
خدمت او هم فريضه است و سزاست
( ( 3258 ) ) زين سبب فرمود حق صلوا عليه
كه محمد بود محتاح اليه
( ( 3259 ) ) در قيامت بنده را گويد خدا
هين چه كردى آنچه دادم من تو را
( ( 3260 ) ) گويد اى رب شكر تو كردم به جان
چون ز تو بود اصل آن روزى و نان
( ( 3261 ) ) گويدش حق نه نكردى شكر من
چون نكردى شكر آن اكرام و فن
( ( 3262 ) ) بر كريمى كردهاى حيف و ستم
نى ز دست او رسيدت نعمتم ؟
( ( 3263 ) ) چون به گور آن ولى نعمت رسيد
گشت گريان زار و آمد در نشيد
( ( 3264 ) ) گفت اى پشت و پناه هر نبيل
مرتجى و غوث ابناء السبيل
( ( 3265 ) ) اى غم ارزاق ما بر خاطرت
اى چو رزق عامّ احسان و برت
( ( 3266 ) ) اى فقيران را عشيره و والدين
در خراج و خرج و در ايفاء دين