تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧

توزيع كردن پاى مرد در جملهء شهر تبريز و جمع شدن اندك چيزى و رفتن آن غريب به تربت محتسب به زيارت و اين قصه را بر سر گور او به طريق نوحه گفتن

( ( 3247 ) ) اين سخن پايان ندارد آن غريب گريه كرد از درد آن مرد لبيب ( ( 3248 ) ) واقعهء آن وام او مشهور شد پاى مرد از درد او رنجور شد ( ( 3249 ) ) از پى توزيع گرد شهر گشت وز طمع مىگفت هر جا سرگذشت ( ( 3250 ) ) هيچ ناورد از ره كديه به دست غير صد دينار آن كديه پرست ( ( 3251 ) ) پاى مرد آمد به دو دستش گرفت شد به گور آن كريم بس شگفت ( ( 3252 ) ) گفت چون توفيق يابد بنده اى كاو كند مهمانى فرخنده اى ( ( 3253 ) ) مال خود ايثار راه او كند جان خود ايثار جاه او كند ( ( 3254 ) ) شكر او شكر خدا باشد يقين چون به احسان كرد توفيقش قرين ( ( 3255 ) ) ترك شكرش ترك شكر حق بود حق او لا شك به حق ملحق بود ( ( 3256 ) ) شكر مىكن مر خدا را در نعم نيز مىكن ذكر و شكر خواجه هم ( ( 3257 ) ) رحمت مادر اگر چه از خداست خدمت او هم فريضه است و سزاست ( ( 3258 ) ) زين سبب فرمود حق صلوا عليه كه محمد بود محتاح اليه ( ( 3259 ) ) در قيامت بنده را گويد خدا هين چه كردى آنچه دادم من تو را ( ( 3260 ) ) گويد اى رب شكر تو كردم به جان چون ز تو بود اصل آن روزى و نان ( ( 3261 ) ) گويدش حق نه نكردى شكر من چون نكردى شكر آن اكرام و فن ( ( 3262 ) ) بر كريمى كرده‌اى حيف و ستم نى ز دست او رسيدت نعمتم ؟ ( ( 3263 ) ) چون به گور آن ولى نعمت رسيد گشت گريان زار و آمد در نشيد ( ( 3264 ) ) گفت اى پشت و پناه هر نبيل مرتجى و غوث ابناء السبيل ( ( 3265 ) ) اى غم ارزاق ما بر خاطرت اى چو رزق عامّ احسان و برت ( ( 3266 ) ) اى فقيران را عشيره و والدين در خراج و خرج و در ايفاء دين