شونده واقعيتى دارد .
2 - قلمرو ماوراى طبيعى
البته معلوم است كه هدف جلال الدين از واقعى معرفى كردن عكس و نمود ، بيان ديدگاه ناظرى است كه به جهان هستى مشرف است و تابش پرتو ماوراى طبيعت را به ظلمتكدهء طبيعت مىبيند ، همين موجودات را كه انعكاسى از اوصاف جمال و جلال الهى مىبيند ، با دريافت و پذيرش آن موجودات در درون خود ، احساس مىكند كه هر يك از آنها جزء يا پديدهاى از روح خود ، او است ، گويى او اجمالى از جهان هستى و جهان هستى تفصيل مشروحى از روح خود ، او است . و با اين توضيح مىتوان مكتب جلال الدين را از وحدت موجودى ( پانته ايسم ) جدا كرد ، زيرا در مكتب وحدت موجودى جهان هستى تفصيلى از وجود خداوند و خدا اجمال آن تفصيل است كه در يكى از رباعيات عبد الرحمن جامى از روى ذوق پردازى آمده است :
چون حق به تفاصيل و شئون گشت عيان
مشهود شد اين عالم پر سود و زيان
چون باز روند عالم و عالميان
در رتبهء اجمال حق آيد به ميان
تفسير ابيات
اگر نام تو عمر باشد و بخواهى در شهر كاشان نانى به دست بياورى ، هيچ كس يك دانگ لواش بر تو نخواهد فروخت . اگر بيك دكان به روى و بگوئى ، نام من عمر است و نانى براى من بفروشيد . نانوا به تو خواهد گفت : برو از دكان ديگر نان بخر . يك نان او بهتر از پنجاه نان اينجاست . اگر اين عمر نام لوچ نبود ، مىگفت : هدف نانواهاى شهر كاشان يكى است و دكان ديگرى وجود ندارد كه نانى به من بفروشد . اگر توجه اشراقى و شهودى در دل كاشى دست مىداد ، او فرقى ميان عمر و على نمىگذاشت . ( 1 ) اين نانوا آن يكى
هامش
( 1 ) جلال الدين در اين ابيات گاهى عمر را دو بين فرض مىكند و گاهى اهل كاشان را ، بيتى كه دو بينى اهل كاشان را در بردارد ، اين است :
پس زدى اشراق اين نااحولى * بر دل كاشى شدى عمر على
دو بينى عمر را هم در بيت زير مىگويد :
گر نبودى احول او اندر نظر * او بگفتى نيست دكان دگر .