بلقيس با ديدن آن گمان كرد كه خود آب است و خواست به آن داخل شود ، سليمان عليه السلام گفت : نمىتوانى داخل شوى ، زيرا ساختمان از شيشه صاف است .
( ( 3236 ) ) اندرين جو غنچه ديدى با شجر
همچو هر جو تو خيالش ظن مبر
( ( 3237 ) ) كه تو را از عين اين عكس و نقوش
حق حقيقت گردد و بينى تو روش
( ( 3238 ) ) چشم از اين آب از حول حر مىشود
عكس مىبيند سبد پر مىشود
( ( 3244 ) ) زين تك جو ماه گويد من مه ام
من نه عكسم حديثم هم رهم
در اين جويبار هستى حتى عكسها و نمودها هم در عين حال كه واقعياتى را منعكس مىكنند ، خود واقعياتى هستند .
اين يكى از مسائل فوق العاده با اهميت در كتاب معرفت بشرى است كه جلال الدين آن را با تشبيه بسيار زيبا و عالى مطرح نموده است . او به طور مختصر مىگويد : در اين جهان هستى خود عكسها و نمودها كه از حقيقت يا حقايق منعكس كنندهاى ، انعكاس يافتهاند ، ساختهء ذهن ما يا تنها نمودها و عكسهاى وابستهء محض نيستند ، بلكه هر يك از آنها فى نفسه از واقعيت حقيقى برخوردارند . اين مطلب را كه جلال الدين بيان كرده است بر هر دو قلمرو طبيعى و ماوراى طبيعى مىتوان تطبيق كرد . ما به طور اختصار توضيحى در بارهء اين تطبيق متذكر مىشويم :
1 - قلمرو طبيعى
- تا كنون هيچ يك از مكاتب رئاليسم ( پذيرندهء واقعيت فى نفسه ) قدرت آن را در خود نيافته است كه بگويد : حتى انعكاس و نمودهايى كه مانند صورت در آيينه نمودار مىشود ، بهرهاى از واقعيات دارند ، بلكه با تفسيرات گوناگون در موضوع انعكاسات ، آنها را محصولى بىواقعيت معرفى كردهاند . ولى