( ( 3186 ) ) خواجه را از چشم ابليس لعين
منگر و نسبت مكن او را به طين
( ( 3187 ) ) خواجه را جان بين مبين جسم گران
مغز بين او را مبينش استخوان
( ( 3189 ) ) همره خورشيد را شب بر مخوان
آنكه او مسجود شد ساجد مدان
( ( 3190 ) ) عكسها را ماند و اين عكس نيست
در مثال عكس خود بنمود نيست
( ( 3191 ) ) آفتابى ديد و يخ جامد نماند
روغن گل روغن كنجد نماند
( ( 3192 ) ) چون مبدل گشتهاند ابدال حق
نيستند از خلق برگردان ورق
( ( 3193 ) ) قبلهء وحدانيت دو چون بود
خاك مسجود ملايم چون شود
( ( 3194 ) ) چون در اين جو ديد كى باشد خيال
چون كه شد از ديدنش پر صد جوال
عكسها را ماند اين و نيست عكس
در مثال عكس حق معنى است عكس
( ( 3196 ) ) تن مبين و جان مكن كان بكم و صم
كذبوا بالحق لما جاءهم
( ( 3197 ) ) ما رميت اذ رميت احمد بده است
ديدن او ديدن خالق شده است
حق مر او را برگزيد از انس و جان
رحمت للعالمينش خواند از آن
( ( 3198 ) ) خدمت او خدمت حق كردن است
روز ديد ديدن اين روزن است
( ( 3199 ) ) خاصه اين روزن درخشان از خود است
نى ذريعه آفتاب و فرقد است
( ( 3200 ) ) هم از آن خورشيد زد بر روزنى
ليك از راه و سوى معهود نى
( ( 3201 ) ) در ميان شمس و اين روزن رهى
هست و روزن را نشد زان آگهى
( ( 3202 ) ) تا اگر ابرى برآيد چرخ پوش
اندر اين روزن بود نورش به جوش
( ( 3203 ) ) غير راه اين هوا و شش جهت
در ميان روزن و خور مألفت
( ( 3204 ) ) مدحت و تسبيح او تسبيح حق
ميوه مىرويد ز عين اين طبق
( ( 3205 ) ) سيب رويد زين طبق خوش لخت لخت
عيب نبود گر نهى نامش درخت
( ( 3207 ) ) اين سبد رويد از درخت بارور
زين سبد رويد همان نوع از ثمر
( ( 3208 ) ) پس سبد را تو درخت بخت بين
زير سايهء اين سبد خوش مىنشين
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 266
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٦٦