استغفار كردن آن غريب از اعتماد بر مخلوق و ياد نعمتهاى خالق كردن و انابت نمودن ثم الذين كفروا بربهم يعدلون
( ( 3124 ) ) چون به هوش آمد بگفت اى كردگار
مجرمم ، بودم به خلق اميدوار
( ( 3125 ) ) گرچه خواجه بس سخاوت كرد و جود
هيچ آن كفو عطاى تو نبود
( ( 3126 ) ) او كُله بخشيد و تو سر پر خرد
او قبا بخشيد و تو بالا و قد
( ( 3127 ) ) او زرم داد و تو دست زر شمار
او ستورم داد و تو عقل سوار
( ( 3128 ) ) خواجه شمعم داد و تو چشم قرير
خواجه نُقلم داد و تو طعمه پذير
( ( 3129 ) ) او وظيفه داد و تو عمر و حيات
وعده اش زر ، وعدهء تو طيبات
( ( 3130 ) ) او وثاقم داد و تو چرخ و زمين
در وثاقت او و صد چون او رهين
آنچه او داد اى ملك هم از تو داد
كه دل و دست ورا كردى تو راد
( ( 3131 ) ) زر از آنِ توست او زر نافريد
نان از آن توست نانش از تو رسيد
( ( 3132 ) ) آن سخا و رحم هم تو مىدهى
بار منت بر كسى كس مىنهى
( ( 3133 ) ) من مر او را قبلهء خود ساختم
قبله ساز اصل را نشناختم
( ( 3134 ) ) ما كجا بوديم كان ديان دين
عقل مىكاريد اندر ماء و طين
( ( 3135 ) ) چون همىكرد از عدم گردون پديد
وين بساط خاك را مىگستريد
( ( 3136 ) ) زاختران مىساخت او مصباحها
وز طبايع قفل با مفتاحها
( ( 3137 ) ) اى بسا بنيادها پنهان و فاش
مضمر اين سقف كرد و اين فراش
( ( 3138 ) ) آدم اصطرلاب گردون علواست
وصف آدم مظهر آيات اوست
( ( 3139 ) ) هر چه در وى مىنمايد عكس اوست
همچو عكس ماه اندر آب جوست
( ( 3140 ) ) بر صطرلابش نقوش عنكبوت
بهر اوصاف ازل دارد ثبوت
( ( 3141 ) ) تا ز چرخ غيب و از خورشيد روح
عنكبوتش درس گويد با شروح