زير گل نهفته است . خطاب اهبطوا جان را در پستى انداخت و شيطان آدم را از عبادت بهشتى محرومش ساخت . اى دوستان زينهار از اين گفتگوها ، بترسيد و تقوا بورزيد ، زيرا هوا و هوس حيضى است كه مردان به آن مبتلا مىشوند ، اهبطوا خطابى بود كه جان را در بدن انداخت و آن در عدن را در كل پنهان نمود . ارزش آن در گران بها را تاجرش مىداند نه گاو آبى . جان آدمى را اهل دل مىشناسد نه هر گل كاو و گل باز . هر گلى را ديديد كه در درونش گوهرى است ، همان گوهر نشان دهندهء كل حقيقت ديگرى مىباشد .
آن گلى كه از نور پاشى حق سهمى نيافته باشد ، نمىتواند به نعمت هم صحبتى گلهاى پر در نائل گردد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 233
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٣٣