( ( 2690 ) ) پانصد استسقاستم اندر جگر
با هر استسقا قرين جوع البقر
( ( 2691 ) ) بىنيازى از غم من اى امير
ده زكات جاه و بنگر در فقير
( ( 2692 ) ) اين فقير بىادب نادر خور است
ليك لطف عام تو زان برتر است
( ( 2693 ) ) مىنجويد لطف عام تو سند
آفتابى بر حدثها مىزند
اشتباه بزرگى كه بشر در بارهء رابطهء خداوند با بندگانش مرتكب مىشود
انسانهاى عامى لطف و قهر الهى را نسخهاى از لطف و قهر خود تلقى مىكنند و انتظارشان اين است كه مردم صالح و با ايمان و نيك كردار پاداش خود را از لطف الهى در همين زندگانى آن هم پاداشهايى كه در نظر دارند ، دريابند ، مانند مال و ثروت و جاه و مقام و قدرت و تندرستى دايمى و غير ذلك و همچنين قهر خداوندى را نسخهء ديگرى از خشم و انتقامجوئى خود فرض كرده گمان مىكنند : مردم بد سيرت و بىايمان و بد كردار بايستى با دست انتقام و غضب الهى به شكلى كه در نظر دارند ، به كيفر خود برسند به طور كلى براى اينان خداوند همان صورت خودشان است كه در آيينهء بزرگ جهان هستى منعكس شده است . اينان نمىدانند كه رابطهء خداوند با جهان هستى و انسانها ما فوق آن است كه آنان بتوانند قدرت تصور آن را داشته باشند .
عطايا و الطاف الهى كه اعظم آنها جامه هستى است ، بدون در نظر گرفتن كمترين پاداش به انسانها داده شده است . صدها هزار جريانات و قوانين كه جلوه گاه مشيت خداوندى هستند ، در ادامهء وجود آدمى شركت مىورزند ، بدون آن كه خداوند آن همه جريانات و قوانين را در مقابل عوض و پاداشى به استخدام هستى آدمى در آورد .
اگر تمام اجزاء عالم هستى آن قدر اندوهناك باشند كه در دريايى از اشك و خون