تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
يكديگر در ميان مىنهادند ، تأويل حديث الجماعه رحمه همين است كه اجتماع انسانها درون آنان را در اختيار همديگر مىگذارد و بدين ترتيب وحدتى ميان آنان به وجود مىآيد . وقتى كه يكى از آن دو كه در حالت انفراد سبكتر و خود خواه بود ، جفت خود را مىديد ، شاد مىشد و داستانهاى پنج سال پيش بيادش مىآمد . جوش نطق از اعماق دل علامت دوستى است و بسته شدن نطق علامت بىگانگى . دلى كه با دلبرش رو برو شود ، قيافهء او پيچيده و ترش نمىگردد ، چونان بلبل كه گل را به بيند ، خاموش نمىنشيند . در آن ماهى بريان شده بنگر كه از انبان موسى و يوشع بن نون در آمد و تحت تأثير خضر روانهء دريا گشت . وقتى كه يارى با يار خود شادمان نشست ، صدها هزار لوح راز درونىشان بيك ديگر فاش مىشود . پيشانى يار با صفا لوح محفوظ است كه اسرار دو جهان را آشكار مىسازد . يار عزيز كه پيشت آيد ، رهبر راه حق است ، چنان كه پيامبر ما فرمود : ياران من مانند ستارگانند ستاره در بيابان و دريا راهنماى رهروان است ، ديده بر ستاره بردوز كه پيشواى راهها است . وقتى كه بيك رهبر الهى رسيدى . ديدگانت را به رويش باز كن و با بحث و گفت گو گرد و غبار مىانگيز ، زيرا ستارهء فروزان دلش با آن غبار پوشيده مىشود و اين را بدان كه چشم بينا بهتر از زبان لغزنده است . ساكت باش و بنگر تا از آن اشراقات و الهامات كه به دلش سرازير مىشود ، بگويد و گرد گفتگوها و وساوس را بنشاند . بدان جهت كه آدم ابو البشر پذيرنده و مظهر وحى و مهر الهى بود ، زبانش چشمه سار علم الاسماء را روانه مىساخت : زبان آدم نام و حقيقت هر چيز را چنان كه هست از صحيفهء دل روايت مىكرد ، نه نام ناشايست يك معنا را ، چنان كه به آدم حيز شير ژيان مىگويند . حضرت نوح عليه السلام در راه راست هر روز تذكر تازه‌اى به قومش مىداد ، وعظ و اندرز فراوان از زبان لعل آسايش بيرون مىآمد كه وابستهء ياقوت قلبش بود نه به كتاب رساله و قوت القلوب . او پند و نصيحت را از شروح اين كتاب و آن كتاب نياموخته بود ، بلكه از سر چشمهء كشف و شهود و انشراح روحش مىجوشيد او