تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
در ديدگاه انس با تو قرار مىدهد ، نخواهم گريخت . ما موسى را شنيده‌ايم كه از دور آتشى ديد و وقتى كه به نزديكى آن رفت ، با نور پر فروغ ربانى تو رو برو گشت -
همچو اعرابى كه آب از چَه كشيد آب حيوان از رخ يوسف چشيد بهر فرجه شد يكى تا گلستان فرجهء او شد جمال باغبان رفت موسى كاتشى آرد به دست آتشى ديد او كه از آتش برست
ما شب تاريك و سياه را چون زنگى سياه ديديم و در حقيقت حور زيبا و سفيد رويى بوده كه آب حيات ابدى ما را در لبانش داشته است . كريما ، رحيما ، بخشايشگرا ، ما ديگر پس از اين گول رنگها و صورتها را نخواهيم خورد . بلكه -
( ( 2311 ) ) بعد از اين ما ديده خواهيم از تو بس تا نپوشد بحر را خاشاك و خس
در آن هنگام كه ساحران فرعونى از كورى و خيرگى در رنگهاى فرعونى رها گشتند ، دست و پا از دست دادند و خود را دريافتند ، كف مىزدند و پا مىكوبيدند و -
مطربانشان در درون دف مىزدند بحرها در شورشان كف مىزدند
اين اسباب و علل ظاهرى چشم بندهايى هستند كه همه را مىلرزانند ، اينان كه خود را بر اسباب ظاهرى چنين مىبازند ، از اصحاب حق و حقيقت نيستند . اگر درست مىنگريستند ، مىديدند كه حق جل و علا درها به روى ياران خود مىگشايد و آنان را تا صدر بارگاه الهىاش رهنمون مىگردد . با دست عنايت و رحمتش مستحق و نامستحق را از بند بردگى آزاد مىكردند . شما مىگوييد : چطور ؟ مگر كسى بىاستحقاق هم مىتواند عظمتى را نائل شود مىگويم : درست بيانديشيد :
( ( 2316 ) ) در عدم ما مستحقان كى بديم كه بر اين جان و بر اين دانش زديم ؟