تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
خانمان سوزترين درد ما مربوط به جهان بيرونى عينى نيست ، بلكه اين درد مربوط به درون ما است اجازه بدهيد در توضيح اين مطلب مقدارى بيشتر دقت كنيم . ما مىبينيم كه چنان كه در بالا گفتيم : حوادث و رويدادهاى جهان بيرونى با قطع نظر از خواص و عوامل معينى كه دارند ، از نظر موافقت و مخالفت با زندگى و آرمانهاى انسانى به هيچ وجه يك جهتى و خشك نيستند ، زيرا چنان كه محسوس مىبينيم : يك حادثه معين به يك نفر يا بيك گروه و جامعه مزيت دانه‌اى دارد و به ديگرى وخامت دام مرگ بار . حادثه‌اى بيك فرد يا گروه و جامعه گرداب مهلك مىنمايد به ديگرى عامل محرك به پيش . . . آيا عالىتر و مقدستر از دانش و نيروهاى طبيعى چيزى سراغ داريد ؟ با اين حال همين دانش و نيرو براى بعضى وسيلهء زندگى ايده آل است ، براى بعضى ديگر وسيلهء مرگ و بدبختى : پس چاره‌اى نداريم جز اين كه ما نخست درون ساخته شدهء انسانها را مطرح كنيم و به بينيم اين درون چگونه ساخته شده است و چه مىبيند ؟ براى توضيح اين مطلب جملات بسيار مفيدى را از واسيلى كاندينسكى براى شما مىآوريم ، شما با دقت در اين عبارات تصديق خواهيد كرد كه حقايق و نمودهاى جهان چه تاريك و چه روشن ، خواه هموار و خواه وحشتناك و خواه آرامش بخش ، داراى هويت و تأثير محدود است ، اين انسان است كه آن امور را در درون خود معنى و توجيه خواهد كرد ، و در موجوديت خود دخالت خواهد داد . او مىگويد : « با لمس كردن يخ ، جز يك تأثر پذيرى سرد فيزيكى نمىتوان داشت . به محض اين كه انگشت باز گرم شد ، تاثر پذيرى فراموش شده است . به محض اين كه چشم ديگر رنگ را نمىبيند كنش فيزيكى خميرهء رنگ متوقف مىشود . تأثر پذيرى سردى يخ ، وقتى كه به ژرفى نفوذ مىكند ، احساسهاى ديگرى بيش از پيش انسانهايى را بيدار مىنمايد و مىتواند رشته‌اى كامل از عوارض