تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
را ببيند و دانه ها را تشخيص بدهد ، يا به عبارت ديگر دامها در مقابل عناصر من او ، خاصيت دانه پيدا كند . تاريكىها با روشنايىهاى درون قابل هضم باشد . گردابها پيش از آن كه سر راه زندگى را بگيرد و پيش از آن كه به نزديكى موجوديت طبيعى آدمى برسند و نابودش كنند ، چهرهء واقعى خود را نشان بدهند و انسان بتواند راه ديگرى را كه از گرداب دور است در پيش بگيرد و در آن هنگام هم كه گرداب از دور ديده نشود ، يا قدرت انتخاب راه ديگر در بين نباشد ، با آغوش باز به استقبالش برود و بداند كه همين گرداب در موقعى كه براى او تماشاگر لذت آور و يا عامل محرك بود ، باز گرداب بود نه چيز ديگر . امروز هم كه او را در كام خود فرو مىبرد ، باز گرداب است نه چيز ديگر . آن چه كه مقتضاى ديده ورى او است ، اين است كه بداند من با تمام قدرتها و بينشهايى كه دارد ، در حيطهء سلطهء يك موجود برين و جزئى از نقشهء كلى حساب شدهء عالم هستى است . اين جزء نقشه كه روزى گرداب مهلك او را خندانده بود ، امروز هم با توجه به نقشه كلى حساب شده بايد او را بخنداند . اين خنده هاى و الا در چهرهء پيامبران و اولياء الله و حتى جهان بينان خردمند مانند ابيكتت ( فيلسوف رم ) هم به فراوانى ديده‌ايم . پس به بينيم در اين جهان هستى از خداى هستى براى من چه مىخواهيم ؟
ما نمىخواهيم غير از ديده اى ديدهء تيزى گشى بگزيده اى
خداوندا ،
( ( 2311 ) ) بعد از اين ما ديده خواهيم از تو بس تا نپوشد بحر را خاشاك و خس