( ( 2331 ) ) اين الف چيزى ندارد غافليست
ميم دل تنگ آن زمان عاقليست
( ( 2332 ) ) در زمان بىهشى خود هيچ من
در زمان هوش اندر پيچ من
( ( 2333 ) ) پيچ ديگر بر چنين پيچى منه
نام دولت بر چنين هيچى منه
( ( 2334 ) ) خود ندارم هيچ به سازد مرا
چون ز وهم دار هست اين صد عنا
( ( 2335 ) ) ور ندارم هم تو داراييم كن
رنج ديدم راحت افزائيم كن
( ( 2336 ) ) هم در آب ديده عريان بيستم
بر درِ تو چون كه ديده نيستم
( ( 2337 ) ) زاب ديده بندهء بىديده را
سبزهاى بخش و نباتى زين چرا
( ( 2338 ) ) ور نماند آب آبم ده ز عين
همچو عينين نبى هطالتين
( ( 2338 ) ) او چو آب ديده جست از جود حق
با چنان اجلال و اقبال و سبق
( ( 2340 ) ) چون نباشم زاشك خود باريك ريش
منتهى دست قضا و كاسه ليس
( ( 2341 ) ) چون چنان چشم اشك را مفتون بود
اشك من بايد كه صد جيحون بود
( ( 2342 ) ) قطرهاى زان زين دو صد جيحون به است
كه بدان يك قطره جن و انس رست
( ( 2343 ) ) چون كه باران جست آن روضهء بهشت
چون بجويد آب شوره خاك زشت
( ( 2344 ) ) اى اخى دست از دعا كردن مدار
با اجابت يا ردِ اويت چه كار
( ( 2345 ) ) نان كه سدّ و مانع اين آب بود
دست از آن نان مىببايد شست زود
( ( 2346 ) ) خويش را موزون و چست و سخته كن
زاب ديده نان خود را پخته كن
آيه
« فَلَوْ لا أَنَّه كانَ مِنَ اَلْمُسَبِّحِينَ . لَلَبِثَ فِي بَطْنِه إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ 37 : 143 - 144 » ( 1 ) ( اگر يونس در شكم ماهى از تسبيح كنندگان نبود ، تا روزى كه مردم براى رستاخيز بر انگيخته خواهند شد ، در شكم ماهى در مىماند ) . « قالُوا لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلى ما جاءَنا مِنَ اَلْبَيِّناتِ وَاَلَّذِي فَطَرَنا فَاقْضِ ما أَنْتَ
هامش
( 1 ) سوره الصافات ، آيهء 144 . .