تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
( ( 2331 ) ) اين الف چيزى ندارد غافليست ميم دل تنگ آن زمان عاقليست ( ( 2332 ) ) در زمان بىهشى خود هيچ من در زمان هوش اندر پيچ من ( ( 2333 ) ) پيچ ديگر بر چنين پيچى منه نام دولت بر چنين هيچى منه ( ( 2334 ) ) خود ندارم هيچ به سازد مرا چون ز وهم دار هست اين صد عنا ( ( 2335 ) ) ور ندارم هم تو داراييم كن رنج ديدم راحت افزائيم كن ( ( 2336 ) ) هم در آب ديده عريان بيستم بر درِ تو چون كه ديده نيستم ( ( 2337 ) ) زاب ديده بندهء بىديده را سبزه‌اى بخش و نباتى زين چرا ( ( 2338 ) ) ور نماند آب آبم ده ز عين همچو عينين نبى هطالتين ( ( 2338 ) ) او چو آب ديده جست از جود حق با چنان اجلال و اقبال و سبق ( ( 2340 ) ) چون نباشم زاشك خود باريك ريش منتهى دست قضا و كاسه ليس ( ( 2341 ) ) چون چنان چشم اشك را مفتون بود اشك من بايد كه صد جيحون بود ( ( 2342 ) ) قطره‌اى زان زين دو صد جيحون به است كه بدان يك قطره جن و انس رست ( ( 2343 ) ) چون كه باران جست آن روضهء بهشت چون بجويد آب شوره خاك زشت ( ( 2344 ) ) اى اخى دست از دعا كردن مدار با اجابت يا ردِ اويت چه كار ( ( 2345 ) ) نان كه سدّ و مانع اين آب بود دست از آن نان مىببايد شست زود ( ( 2346 ) ) خويش را موزون و چست و سخته كن زاب ديده نان خود را پخته كن

آيه

« فَلَوْ لا أَنَّه كانَ مِنَ اَلْمُسَبِّحِينَ . لَلَبِثَ فِي بَطْنِه إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ 37 : 143 - 144 » ( 1 ) ( اگر يونس در شكم ماهى از تسبيح كنندگان نبود ، تا روزى كه مردم براى رستاخيز بر انگيخته خواهند شد ، در شكم ماهى در مىماند ) . « قالُوا لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلى ما جاءَنا مِنَ اَلْبَيِّناتِ وَاَلَّذِي فَطَرَنا فَاقْضِ ما أَنْتَ

هامش
( 1 ) سوره الصافات ، آيهء 144 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 113 | محمد تقي جعفري