تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
حالا بگو ، آرى -
( ( 2271 ) ) صورت درويش و نقش گنج كو رنج كيشند اين گروه از رنج گو
چشمهء رحمت بر آنان حرام شده و جام جام از زهر كشنده مىآشامند . نابخردان دامنها از خاك پر كرده مىبرند تا منبع چشمه هاى پيوسته به درياهاى بىكران را ببندند و با اين خاكهاى نيك و بد كه ساخته هاى مغز خودشان مىباشد ، جلو جريان درياهاى حكمت و مشيت الهى را بگيرند . آن چشمه سارها وقتى كه دامنهاى پر از خاك شما را ديدند ، براى دل خوشى شما ، به شما مىگويند : بلى ، ما با اين خاكها بسته مىشويم اى بىنوايان ، بدانيد كه ما به ابديت پيوسته‌ايم . آيا اين مردم را مىبينيد ؟ چه گويم در حق اينان ؟ -
( ( 2276 ) ) قوم معكوساند اندر مشتها خاك خوار و آب را كرده رها
اين مردم خاك زادهء خاك پرست ، طبيعتى ضد طبيعت پيامبران را بر گزيده و اژدهاى نفس و طبيعت را تكيه گاه خود قرار داده‌اند . آيا چشم بندى اين مردم را مىدانى كه چگونه چشم بندى مىكنند ؟ آيا مىدانى كه ديده از چه بسته و بر كدامين بدل گشوده‌اى ؟ بدان كه پس از بستن چشم از حقيقت و باز كرد آن بهر چيزى كه در ديدگاه تو قرار گرفته است ، بئس البدل خواهد بود ، نه تنها جاى آن حقيقت را نخواهد گرفت ، بلكه جانشين بدى خواهد بود . با اين حال نااميد مباش ، زيرا خورشيد عنايت الهى فروزان شده و آنان را كه به يأس و ركود دچار شده‌اند ، دريافته است . خورشيد عنايت الهى كارهاى بس بىنظير انجام داده و در عين كفران توبه و باز گشت را نصيب بنده فرموده است . خداوند بخشايشگر ما از اين بدبختىها كه انسانها را در خود فرو برده است ، صدها چشمهء مهر و دادش را منفجر ساخته و به جريان انداخته است . او همان خدايى است كه -