كه خواستهء مطلق او در اين زندگانى است مىآورد و خيالات و وساوس اخلالگر كه درونش را مانند آدم مبتلا به مرض گر مىخارد ، محو مىگردند . و دانشهاى محدود و مزاحم از صحنهء مغزش رخت بر مىبندند و ره نيستى پيش مىگيرند در اين هنگام يك دانش اصيل در درون او سر بر مىآورد و مىگويد : اين منم ، منم آن معرفت واقعى كه حيات حقيقى تو را در بر دارم . اين مطلب فوق العاده عالى بوده و در آماده ساختن انسان براى وصول به معرفت ناب و منزه از آلودگىهاى گمان و پندار و مىدانمهاى مخلوط به نمىدانمها و اين است و آن نيست و آن است و اين نيست ، مؤثرترين نقش را در دست دارد . اين مسئله را در بعضى از مجلدات تفسير و نقد و تحليل از روى استدلالهاى گوناگون مقرون به حقيقت ديدهايم كه درون انسان را بهر معنى كه در نظر بگيريد ، تنها جنبهء آيينهاى محض ندارد كه فقط آن چه را كه حواس در بيرون از ذات مىبيند منعكس بسازد و چيزى در اعماق خود نداشته باشد و جملهاى را كه امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام در فلسفه بعثت پيامبران مىگويد : « . . . و تا آن چه را كه در لابلاى عقول آدميان نهفته است بر انگيزانند و آشكارش بسازند » ( 1 ) متذكر شدهايم ، همچنين قول سقراط را كه مىگفت : مردم خود ، حقيقت را دارا هستند ، كار من مامايى است كه آنان را در زاييدن حقيقت كمك مىكنم » شاهد بسيار خوبى است بر اين كه اعماق درون آدمى ذخيرهء كلانى از معرفت و نيروى شدن دارد كه مشاهدات خارجى و تعليم و تربيتها آن ذخيره را آشكار و قابل بهره بردارى مىنمايد 2 - جلال الدين در بيت دوم از ابيات مورد نقد و تحليل مىخواهد امر اسجدوا را متوجه خود آدميان هم بداند ، يعنى خود آدميان هم مأمور سجده بر آدم هستند كه خودشان مىباشد . مطلب صحيحى نيست . زيرا تنها فرشتگان بودند كه به سجده به آدم عليه السلام مأمور شدند . تطبيق آيهء امر به سجده به آدم ، براى همهء فرشتگان و
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 107
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٠٧
هامش
( 1 ) « و ليثيروا فيهم دفائن عقولهم » ، نهج البلاغه ، خطبه يكم . .