تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
( ( 2278 ) ) چشمبند خلق چون دانسته اى هيچ دانى كز چه ديده بسته‌اى ؟ ( ( 2279 ) ) بر چه بگشادى به دل اين ديده ها يك به يك بئس البدل دان آن تو را ( ( 2280 ) ) ليك خورشيد عنايت تافته است آيسان را از كرم دريافته است ( ( 2281 ) ) نرد بس نادر ز رحمت باخته عين كفران را انابت ساخته ( ( 2282 ) ) هم از اين بدبختى خلق آن جواد منفجر كرده دو صد چشمهء و داد ( ( 2283 ) ) غنچه را از خار سرمايه دهد مهره را از مار پيرايه دهد ( ( 2284 ) ) از سودا شب برون آرد نهار وز كف معسر بروياند يسار ( ( 2285 ) ) آرد سازد ريگ را بهر خليل كوه با داود سازد هم رسيل ( ( 2286 ) ) كوه با وحشت در آن ابر ظلم برگشايد بانگ چنگ زير و بم ( ( 2287 ) ) خيز اى داود از خلقان نفير ترك آن كردى عوض از ما بگير

آيه

« وَإِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبى 2 : 34 » ( 1 ) ( و موقعى كه به فرشتگان گفتيم به آدم سجده كنيد ، آنان سجده كردند ، مگر شيطان كه از سجده امتناع كرد . )

( ( 2262 ) ) هم خيالاتش هم او فانى شدى دانش او محو نادانى شدى ( ( 2264 ) ) اسجدوا لادم ندا آمد همى كادميد و خويش بينيدش دمى

آيا انسان خود را پرستش و سجده مىكند ؟

دو مطلب مهم را جلال الدين در دو بيت مورد نقد و تحليل و ابيات مربوطه بيان مىكند : 1 - اگر انسان در خود بنگرد و آن را آينهء حق نما تلقى نمايد ، آن چه را
هامش
( 1 ) سوره البقره ، آيهء 34 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 106 | محمد تقي جعفري