بنگريم به خود ما مستند نيستند ، بلكه اين همه جنگها وصلحها در ميان دو انگشت قدرت الهى صورت مىگيرد .
اما اين را هم بدان كه اين همه جنگهاى طبيعى وپيكار كه در فعاليتها وستيزه در گفتارها ميان اجزاء طبيعت در حال تحرك وجنبش است يك پديده وجريان تصادفى وبىهوده نيست ، بلكه قوام اين جهان مستند به جنگ وتكاپويى است كه گفتيم ، تو به عنوان نمونه در تكاپوى عناصر كه مانند چهار ستون قوى براى ساختمان دنيا است بنگر ، كه چگونه هر يك از آنها با ديگرى حالت تضاد به خود گرفته وهمديگر را مىشكنند .
اين است كه مىگوييم : عالم خلقت در مجراى تضادها قرار گرفته است . اين جنگ وتضاد منحصر به طبيعت محض نيست ، بلكه - فعاليتهاى روانى انسانى نيز مشمول قانون جنگ در تعينها است -
موج لشكرهاى احوالت ببين
هر يكى با ديگرى در جنگ وكين
هر خيالى را خيالى مىخورد
حالا كه درون تو حمله ودفاع وتضاد وجود دارد ، ومادامى كه فعاليتهاى درونى تو دست از راهزنى يكديگر بر نداشتهاند ، سازگارى تو با كسان ديگر امكان پذير نخواهد بود . پس به ميدان كارزارى كه در درون تو جبهه هاى متنوع باز كرده است وچكاچك شمشيرهاى فعاليت درونى فضاى آن ميدان را پر كرده بنگر ، و پيش از چاره سازى جنگهاى برونى ديگران ، در انديشهء فرو نشاندن آتش جنگ درونت باش .
اين جنگ وتضاد درونى وبرونى خاموش شدنى نيست ، مگر آن كه دست عنايت الهى فرود آيد و آب رحمت بر شعله هاى آن آتش بپاشد وخاموشش بسازد و به قلمرو صلح وصفا و يك رنگى رهسپارت كند . اين همه جنگ وپيكار در جهان طبيعت چنان كه ، گفتيم ناشى از آن است كه بناى طبيعت بر اضداد است ، لذا رو به فنا است . اما جهان ابدى كه تضاد راهى به آن ندارد ، جنگ وفنا وزوال ندارد . خداوند