تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
سركه‌اى كه مردم دورانش به آن مىريختند افزونى داشت . مىدانيد واحد كالالف ( يك به مانند هزار ) كيست ؟ همان ولى الله است كه به تنهايى مساوى صد قرن است . اين قاعدهء كلى است كه :
خم كه از دريا در او راهى بود پيش او جيحونها زانو زند خاصه آن دريا كه درياها همه چون شنيدند آن مثال ودمدمه شد دهانشان تلخ زين شرم وخجل كه قرين شد نام اعظم با اقل
زيرا عظمت حقايق ماوراى طبيعت چنان است كه اگر با نمودهاى اين جهان مقابل شود . از احساس حقارت شرمگين مىگردد و از ميدان مقايسه وتقارن بر مىجهد . اين عبارت را كه گفتم بسى تنگ ونارسا است ، زيرا خس ناچيز را نسبتى با حقيقت اخص نيست . برگرديم به قانون -
مه فشاند نور وسگ عوعو كند هر كسى بر طينت خود مىتند
كلاغ در بالاى رز مشغول نعره هاى كلاغى خويش است ، اين نعره هاى ناخوشايند چه ضررى به حال نغمه وآواز خوش بلبلان خواهد داشت . هر يك از آن دو صداى زشت وزيبا در قلمرو يفعل الله ما يشاء براى خود خريدار جداگانه‌اى دارد . خارستانها مانند نقلى غذاى آتش مىگردند ، چنان كه بوى گل قوت گوارايى براى دماغهاى سالم و سر خوش است . كثافتهايى كه جان ما را شكنجه مىدهد ، شكر وحلوايى براى سگ و خوك است . اگر از يك طرف موجودات پليد دست به كار پليدى شوند ، ابرهايى هم در فضا در جريانند كه آنها را پاك مىكنند . اگر جهانى پر از خار وخس شود گمان مبر كه جهان خار وخس شد ومعدوم گشت ، زيرا آتشى مىتواند در يك دم همهء آنها را محو ونابود بسازد . اگر چه
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 84 | محمد تقي جعفري