تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
در عالم طبيعت مارها زهر مىريزند وانواعى از تلخىها پريشانمان مىكنند ، از آن طرف -
نحلها بر كوه وكندو وشجر مىنهند از شهد انبار شكر
به خود بياييد و از صف آرايى نيك و بد وشيرين وتلخ وزشت وزيبا بيمناك نشويد زيرا قاعده‌اى كه عالم طبيعت روى آن استوار شده است اين است كه -
اين جهان جنگ است كل چون بنگرى ذره ذره همچون دين با كافرى آن يكى ذره همىپرّد به چپ و آن دگر سوى يمين اندر طلب ذره‌اى بالا و آن ديگر نگون جنگ فعليشان ببين اندر ركون
گمان مبريد كه اين جنگ وپيكار يك عارضهء ظاهرى وزود گذر است ، بلكه -
جنگ فعلى هست از جنگ نهان زاين تخالف آن تخالف را بدان
اين است كارى كه در نقشهء عالم طبيعت طرح شده است ، تا آن گاه كه ذره از قلمرو پيكار بيرون رود وگام به صحنهء بالاتر گذارد ، در آن جايگاه رفيع ذره در حوزهء جاذبيت خورشيد پشت پردهء طبيعت است ، در آن هنگام كه به آن حوزهء و الا وارد شود ، نفس ونفس جنگاورش پايان مىپذيرد و آن مقدار از تقابل او باقى مىماند كه او ذره ايست در پيشگاه خورشيد . پس از آن -
رفت از وى جنبش طبع وسكون از چه ؟ از انّا اليه راجعون
ذره در اين حال سرودى بر لبان خود دارد كه مىگويد : -
ما به بحر نور خود راجع شديم و از رضاع اصل مسترضع شديم
اى بىنوايى كه تحت تاثير غول خود پرستى در فرع ناچيزى از راه درمانده‌اى دم از اصول بىاصول مزن . اين همه جنگ وصلحهاى وجودى ما اگر از ديدگاه روشن