براى آن مردم كه فريب قدرتهاى ظاهرى وطبيعى را مىخورند و از قدرت واقعى والهى اطلاعى ندارند ، بسيار دشوار و در قلمرو طبيعت كه ملاك پيروزى وشكست ، با حركت در روى خاك و رفتن زير خاك تفسير مىشود ، امكان ناپذير است .
حال كه چنين است ونمىتوان آن پيروزى الهى را با كلمات نارسا و در اين دنياى تنگ وتاريك شرح نمود ، پس چه بايد كرد ؟ آيا در اين باره چيزى نگوييم و لب ببنديم ؟ نه هرگز ، زيرا -
آب جيحون را اگر نتوان كشيد
هم به قدر تشنگى بايد چشيد
اگر احساس مىكنى تشنهء درياى معنايى ، گام در جزيرهء مثنوى گذار و آن قدر به سير وسياحت بپرداز ، كه معنوى بودن مثنوى ما را دريابى وبدانى كه اين جزيره در ميان اقيانوسى است از ازل تا ابد كشيده شده است . چنان كه اگر بادى بوزد و از روى آب جو كاه ها وخس وخاشاك را بر كنار كند ، يك رنگى وصفاى آب پديدار مىگردد ، همچنين در آن هنگام كه نسيمى از معرفت الهى روى معلومات ما از جهان هستى پر از تضاد وتنوع وزيدن بگيرد ، جهان هستى وحدت خود را در معلومات ما منعكس مىسازد . و شاخه هاى با طراوت ومرجانى جان انسانى و ميوه هايى كه از آب جان مىرويد نمودار مىگردد . اگر تنوعات وتكثرات امواج صوتى والفاظ رخت از دم آدمى بربندد ، اتصال آن دم به درياى واحد هستى آشكار شود در آن موقع -
حرف گوى و حرف نوش وحرفها
هر سه جان گردند اندر انتها
نان دهنده ونان ستان ونان پاك
ساده گردند از صور گردند خاك
اگر چه صورت خاكى ، آن سه را در خاك بودن متحد نشان مىدهد ، ولى واقعيت هر يك از آنها داراى مقام ومرتبهء متمايز ومشخص است . آن چه كه خاك شده است ، صورت آن امور سه گانه است ، نه معناى آنها . و اگر كسى بگويد : معناى واحد نان دهنده ونان ستان و خود نان همان خاك است ، بشنو وباور نكن .
معانى واقعى آن سه موضوع در قلمرو مشيت الهى در انتظار وآمادهء شنيدن دستور الهى هستند كه اگر دستورى رسد كه لباس صورت خاص را بپوشند ، بىدرنگ آن لباس