بر تن كنند و اگر دستورى رسد كه دست از آن صورت بردارند ، آن لباس را از تن بر كنند ، اين است معناى « له الخلق وله الامر » خلقت عالم صورت وعالم امر جان است كه سوار بر مركب خلقت است . اين راكب ومركوب ، اين جسم وجان تسليم فرمان خدا حركت مىكنند با اين تفاوت كه
« جسم بر درگاه وجان در بارگاه »
هنگامى كه مشيت الهى مىخواهد آب در سبو رود ، به لشكريان جان دستور مىدهد كه به صورتها واجسام سوار شوند و مطابق مشيت الهى برانند . باز اگر بخواهد كه جانها به جايگاه اصلى خود بر گردند از مامورين جانها دستور مىرسد كه از مركب ( صور واجسام ) پياده شويد و راه خود را پيش بگيريد . اين جريان اسرار آميز خلق وامر را در همين جا پايان بدهيم ، زيرا -
بعد از اين باريك خواهد شد سخن
كم كن آتش هيزمش افزون مكن
تا نجوشد ديگهاى خرد زود
ديگ ادراكات خرد است وفرود
پاك پروردگارى كه سيبستان اسرار آميزى را به وجود مىآورد و آن را با ابر صوت و حرف والفاظ مىپوشاند ، تا آنجا كه جز بو از آن سيبستان با عظمت چيزى به مشام مردم نمىرسد .
تو اى انسان ، كوشا باش تا هر چه بتوانى به استشمام آن بوى غيبى بيافزاى ، باشد كه همين بوى تو را به كوى سيبستان بكشاند . خود را نگه دار وتن از بادهاى سرد وهواى ناملايم طبيعت وغرايز بپوشان تا شامهء تو را مختل نسازند .
جان اين مردم كه هوا وهوسشان از بادهاى زمستانى سردتر وپژمرده كننده تر است ، مانند جمادات ، ولى بدن مادى آنان با طراوت وبس شگرف است .
نفس كه مىكشند ، گويى از تل برف نفس بر مىآورند . در آن هنگام كه برفهاى زمستانى شهوات و خود پرستىها ، مزرعهء جان آدميان را پر كرد ، بىكار ننشينيد و از مشرق روحانى ، شمشير حسام الدين بر آوريد و بار ديگر حرارتى به آن جانهاى افسرده ببخشيد . اين كه گفتم شمشيرى از مشرق روحانى بر آوريد ، تشبيهى از تيغ آفتاب است كه بر برفها فرود مىآيد وبرفها را در روى كوه ها به سيل مبدل