( ( 94 ) ) كه چرا جز من نجوم بىهدى
قبله كردى از لئيمى وعمى
( ( 95 ) ) ناخوشت آيد مقام آن امين
در نبى كه لا احب الافلين
( ( 96 ) ) از قزح در پيش مه بستى كمر
زان همىرنجى ز انشق القمر
( ( 97 ) ) منكرى اين را كه شمس كورت
شمس پيش توست عالى مرتبت
( ( 98 ) ) از ستاره ديده تحريف هوا
ناخوشت آيد اذا النجم هوى
( ( 99 ) ) خود مؤثرتر نباشد مه زنان
اى بسا نانى كه ريزد عرق جان
( ( 101 ) ) مهر او در جان توست وپند دوست
مىزند بر گوش تو بيرون پوست
( ( 102 ) ) پند ما در تو نگيرد اى فلان
پند تو در ما نگيرد هم بدان
( ( 103 ) ) جز مگر مفتاح خاص آيد ز دوست
كه مقاليد السماوات آن اوست
( ( 104 ) ) اين سخن همچون ستاره است وقمر
ليك بىفرمان حق ندهد اثر
( ( 105 ) ) اين ستاره بىجهت تأثير او
مىزند بر گوشهاى وحى جو
( ( 106 ) ) كه بياييد از جهت تا بىجهات
تا ندرّاند شما را گرگ مات
( ( 107 ) ) آنچنان كه لمعهء دُر پاش اوست
كه مقاليد السماوات آنِ اوست
( ( 108 ) ) هفت چرخ ازرقى در رقّ اوست
پيك ماه اندر تب و در دقّ اوست
( ( 109 ) ) زهره چنگ مسئلت در وى زده
مشترى با نقد جان پيشش شده
( ( 110 ) ) در هواى پاى بوس او زحل
ليك خود را مىنبيند آن محل
( ( 111 ) ) دست و پا مريخ چندين خست از او
وان عطارد صد قلم بشكست از او
( ( 112 ) ) با منجم اين همه انجم به جنگ
كاى رها كرده تو جان بگزيده رنگ
( ( 113 ) ) جان وى است و ما همه نقش ورقوم
كوكب هر فكر او جان نجوم
( ( 114 ) ) فكر كو ؟ آن جا همه نور است پاك
بهر توست اين لفظ وفكر اى فكرناك
( ( 115 ) ) هر ستاره خانه دارد بر عُلا
هيچ خانه در نگنجد نجم ما
( ( 116 ) ) جان بىسو در مكان كى در رود
نور نامحدود را حد كى بود
( ( 117 ) ) ليك تمثيلى وتصويرى كنند
تا كه دريابد ضعيفى عشقمند
( ( 118 ) ) مثل نبود ليك آن باشد مثيل
تا كند عقل مجمّد را گسيل
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 64
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٤