( ( 47 ) ) اين جهان زين جنگ قائم مىبود
در عناصر درنگر تا حل شود
( ( 48 ) ) چار عنصر چار استون قوى است
كه بر ايشان سقف دنيا مستوى است
( ( 49 ) ) هر ستونى اشكنندهء آن دگر
استن آب اشكنندهء آن شرر
( ( 50 ) ) پس بناى خلق بر اضداد بود
لاجرم جنگى شدند از ضرّ وسود
( ( 51 ) ) هست احوالت خلاف يكدگر
هر يكى با هم مخالف در اثر
( ( 52 ) ) چون كه هر دم راه خود را مىزنى
با دگر كس سازگارى چون كنى
( ( 53 ) ) فوج لشكرهاى احوالت ببين
هر يكى با ديگرى در جنگ وكين
( ( 54 ) ) مىنگر در خود چنين جنگ گران
پس چه مشغولى به جنگ ديگران
( ( 55 ) ) تا مگر زين جنگ حقت وا خرد
در جهان صلح يك رنگت برد
( ( 56 ) ) آن جهان جز باقى وآباد نيست
زان كه تركيب وى از اضداد نيست
( ( 57 ) ) اين تفانى از ضد آيد ضد را
چون نباشد ضد نبود جز بقا
( ( 58 ) ) نفى ضد كرد از بهشت آن بىنظير
كه نباشد شمس وضدّش زمهرير
( ( 59 ) ) هست بىرنگى اصول رنگها
صلحها باشد اصول جنگها
( ( 60 ) ) آن جهان است اصل اين پر غم وثاق
وصل باشد اصل هر هجر وفراق
اين تخالف از چه آيد وز كجا
وز چه زايد وحدت اين اضداد را
( ( 62 ) ) زان كه ما فرعيم وچار اضداد اصل
خوى خود در فرع كرد ايجاد اصل
( ( 63 ) ) گوهر جان چون وراى فصلهاست
خوى او اين نيست خوى كبرياست
( ( 64 ) ) جنگها بين كان اصول صلحهاست
شاد آن كاين جنگ او بهر خداست
( ( 65 ) ) غالب است وچير در هر دو جهان
شرح اين غالب نگنجد در دهان
( ( 66 ) ) آب جيحون را اگر نتوان كشيد
هم ز قدر تشنگى نتوان بريد
( ( 67 ) ) گر شدى عطشانِ بحر معنوى
فرجهاى كن در جزيرهء مثنوى
( ( 68 ) ) فرجه كن چندانكه اندر هر نفس
مثنوى را معنوى دانى وبس
( ( 69 ) ) باد كَه را زآب جو چون وا كند
آب يك رنگى خود پيدا كند
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 62
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٢