( ( 24 ) ) خاصه آن دريا كه درياها همه
چون شنيدند آن مثال ودمدمه
( ( 25 ) ) شد دهانشان تلخ زين شرم وخجل
كه قرين شد نام اعظم با اقل
( ( 26 ) ) در قرآن اين جهان با آن جهان
شاين جهان از شرم مىگردد جهان
( ( 27 ) ) اين عبارت تنگ وقاصر رتبت است
ور نه جس را با اخص چه نسبت است
( ( 28 ) ) زاغ در رز نعرهء زاغان زند
بلبل از آواز خوش كى كم كند
( ( 29 ) ) پس خريدار است هر يك را جدا
در مزاد يفعل الله ما يشاء
( ( 30 ) ) نقل خارستان غذاى آتش است
بوى گل قوت دماغ سر خوش است
( ( 31 ) ) گر پليدى پيش ما رسوا بود
خوك وسگ را شكر وحلوا بود
( ( 32 ) ) گر پليدان اين پليدىها كنند
ابرها بر چاك كردن مىتنند
ور جهانى پر شود از خار وخس
آتشى محوش كند در يك نفس
( ( 33 ) ) گرچه ماران زهر افشان مىكنند
ور چه تلخانمان پريشان مىكنند
( ( 34 ) ) نحلها بر كوه وكندو وشجر
مىنهند از شهد انبار شكر
( ( 35 ) ) زهرها هر چند زهرى مىكنند
زودتر ترياقشان بر مىكنند
( ( 36 ) ) اين جهان جنگ است چون كل بنگرى
ذره ذره همچو دين با كافرى
( ( 37 ) ) آن يكى ذرّه همىپرّد به چپ
و آن دگر سوى يمين اندر طلب
( ( 38 ) ) ذرّهاى بالا و آن ديگر نگون
جنگ فعليشان ببين اندر ركون
( ( 39 ) ) جنگ فعلى هست از جنگ نهان
زين تخالف آن تخالف را بدان
( ( 40 ) ) ذرهاى كاو محو شد در آفتاب
جنگ او بيرون شد از وصف وحساب
( ( 41 ) ) چون ز ذره محو شد نفس ونفس
جنگش اكنون جنگ خورشيد است وبس
( ( 42 ) ) رفت از وى جنبش طبع وسكون
از چه از انّا اليه راجعون
( ( 43 ) ) ما به بحر نور خود راجع شديم
وز رضاع اصل مسترضع شديم
( ( 44 ) ) در فروغ راهاى مانده ز غول
لاف كم زن از اصول بىاصول
( ( 45 ) ) جنگ ما وصلح ما در نور عين
نيست از ما هست بين الاصبعين
( ( 46 ) ) جنگ فعلى جنگ طبعى جنگ قول
در ميان جزوها حر بيست هول
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 61
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦١