( ( 1 ) ) اى حيات دل حسام الدين بسى
ميل مىجوشد به قسم سادسى
( ( 2 ) ) گشت از جذب تو چون علامه اى
در جهان گردان حسامى نامه اى
پيش كش بهر رضايت مىكشم
در تمام مثنوى قسم ششم
( ( 3 ) ) پيش كش مىآرمت اى معنوى
قسم سادس در تمام مثنوى
( ( 4 ) ) شش جهت را نور ده زين شش صحف
كى يطوف حوله من لم يطف
( ( 5 ) ) عشق را با پنج و با شش كار نيست
مقصد او جز كه جذب بار نيست
( ( 6 ) ) بو كه فيما بعد دستورى بود
رازهاى گفتنى گفته شود
( ( 7 ) ) با بيانى كان بود نزديكتر
زين كنايات دقيق مستتر
( ( 8 ) ) راز جز با راز دان انباز نيست
مقصد او جز كه جذب يار نيست
( ( 9 ) ) ليك دعوت وارد است از كردگار
با قبول وناقبول او را چه كار
( ( 10 ) ) نوح نه صد سال دعوت مىنمود
دم به دم انكار قومش مىفزود
( ( 11 ) ) هيچ از گفتن عنان واپس كشيد
هيچ اندر غار خاموشى خزيد
( ( 12 ) ) زان كه از بانگ وعلالاى سگان
هيچ وا گردد ز راهى كاروان
( ( 13 ) ) يا شب مهتاب از غوغاى سگ
سست گردد بدر را در سير تك
( ( 14 ) ) مه فشاند نور وسگ عوعو كند
هر كسى بر خلقت خود مىتند
( ( 15 ) ) هر كسى را خدمتى داده قضا
در خور آن گوهرش در ابتلا
( ( 16 ) ) چون كه نگذارد سگ آن بانگ سقم
من مهم سيران خود را كى هلم
( ( 17 ) ) چون كه سركه سركگى افزون كند
پس شكر را واجب افزونى بود
( ( 18 ) ) قهر سركه لطف همچون انگبين
كاين دو باشد اصل هر اسكنجبين
( ( 19 ) ) انگبين گر زآن كه كم باشد ز خل
اندر آن اسكنجبين آيد خلل
( ( 20 ) ) قوم بر وى سركه ها مىريختند
نوح را دريا فزون مىريخت قند
( ( 21 ) ) قند او را بُد مدد از بحر جود
پس ز سركهء اهل عالم مىفزود
( ( 22 ) ) واحد كالالف كه بود ؟ آن ولى
بلكه صد قرن است آن عبد العلى
( ( 23 ) ) خم كه از دريا در او راهى بود
پيش او جيحونها زانو زند
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 60
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٠