گر چه نسيان لا بد و ناچار بود
در سبب ورزيدن او مختار بود
190 - هر اندازه كه يك موضوع براى آدمى جدىتر وحياتىتر تلقى شود ، اندازه فراموشى وغفلت واشتباه در بارهء آن موضوع تقليل مىيابد .
تو انا ربى همىگويى مدام
غافل از ماهيت اين هر دو نام
191 - كسى كه من خدايم مىگويد ، نه من را مىشناسد نه خدا را .
از كمين سگسان سوى داود جست
عامهء مظلوم كش ظالم پرست
192 - تحرك ناخود آگاه عاميان كه جز سطح امور چيزى را نمىنگرند به نابودى مظلوم وپرستش ظالم مىانجامد .
مه فشانَد نور وسگ عوعو كند
هر كسى بر طينت خود مىتند
چون كه نگذارد سگ آن بانگ سقم
من مهام سيران خود را كى هلم
چون كه سركه سركگى افزون كند
پس شكر را واجب افزونى كند
زاغ در رز نعرهء زاغان زند
بلبل از آواز خوش كى كم كند
دفتر ششم 193 - شما كه با نيت پاك راه سعادت خود و يا اجتماع را در پيش گرفتهايد ، نه تنها عوعو اخلالگران نبايد شما را از راه باز بدارد ، بلكه با تشديد عوعو شما هم بايد به نيرو وكوشش خود بيافزاييد .
نقل خارستان غذاى آتش است
بوى گل قوت دماغ سر خوش است
گر پليدان اين پليدىها كنند
ابرها بر پاك كردن مىتنند
ور جهانى پر شود از خار وخس
آتشى محوش كند در يك نفس
گر چه ماران زهر افشان مىكنند
ور چه تلخانمان پريشان مىكنند
نحلها بر كوه وكندو وشجر
مىنهند از شهد انبار شكر
194 - كوته بين مباشيد ، در هندسهء كلى الهى با موقعيت اختصاصى كه داريد ، به تقسيم جهان به خوب و بد نپردازيد و از اين تقسيم بازيگرانه ونابجا حيرت