گفت شه هى هى چه كردى چيست اين
گفت شه شه ، شه شه ، اى شاه گزين
كى توان حق گفت جز زير لحاف
با چو تو خشم آور آتش سجاف
186 - حقى كه تثبيت شد براى آشكار شدنش مىجوشد ، اگر چه از زير لحاف ورو پوش بوده باشد .
ميزبان تازه رو شو اى خليل
در مبند ومنتظر شو در سبيل
هر چه آيد از جهان غيبوش
در دلت ضيف است او را دار خوش
هين مگو كه ماند اندر گردنم
كه هم اكنون باز پرّد در عدم
187 - به انديشه هايى كه به مغز سرازير مىشوند ، با آغوش باز به استقبال برويد و مانند يك مهمان عزيز با آنها رو برو شويد ، نه مانند ره گذرانى كه راه خود را گم كرده واجبارا به خانهء درون شما آمده و به شما تحميل شدهاند .
فكر در سينه درآيد نو به نو
خند خندان پيش او تو باز رو
كه اعذنى خالقى من شره
لا تحرمنى انل من بره
رب اوزعنى ان اشكر ما ارى
لا تعقب حسرة لى ان مضى
188 - نگذاريد هر انديشهاى بدون آمادگى مغزى وارد درون شما شود و با پليديهاى درون مخلوط گردد و به جاى خير وشر به بار بياورد ، در اين پديدهء حساس از خدا كمك بجوييد .
گفت اياز اى مهتران نامور
امر شد بهتر به قيمت يا گهر ؟
. . .
گوهر امر شه بود اى ناكسان
جمله بشكستيد گوهر را عيان
189 - تمام عمر در خواب بودم ، آن گاه بيدار شدم كه فهميدم زندگى همان احساس وظيفه است و انجام آن .
وقت غارت خواب نايد خلق را
تا بنربايد كسى زو دلق را
لا تؤاخذ ان نسينا شد گواه
كه بود نسيان به وجهى هم گناه
زان كه استكمال تعظيم او نكرد
ور نه نسيان در نياوردى نبرد