ديگرى مىروند .
ور جوابى نيست مىبندد ستيز
بر همان دم تا به روز رستخيز
كه مهان ما بدانند اين جواب
گر چه از ما شد نهان وجه صواب
182 - چنين است كار مكتبهاى بشرى : مقدارى محدودى از روشنايى مخلوط با مقدار ديگر از تاريكىها . روشنايىها را خود ما مىفهميم ، تاريكىها را بزرگانمان
ما رميت اذ رميت فتنه اى
صد هزاران خرمن اندر حفنه اى
آفتابى در يكى ذره نهان
ناگهان آن ذره بگشايد دهان
ذره ذره گردد افلاك و زمين
پيش آن خورشيد چون جست از كمين
183 - نيرويى در ذرهء ناچيزى از همين عناصر جهان طبيعت وجود دارد كه رها مىشود وجهان را منفجر مىكند .
( دفتر ششم )
ذره نبود جز ز چيزى منجسم
ذره نبود شارق لا ينقسم
گفتن ذره مرادم دان خفى
محرم دريا نهاى اين دم كفى
184 - در مقابل اجزاى لا يتجزاى جسمانى ذرات نورانى هم وجود دارد .
در چنين راه بيابان مخوف
اى قلاووز خرد با صد كسوف
خاك در چشم قلاووزان زنى
كاروان را گم ره وهالك كنى
185 - اى عشاق ناخود آگاه عقل جزئى ، خاك در چشم رهبران انسان شناس و انسان دوست نپاشيد ، بگذاريد كاروان بشريت بر رهبرى پيشتازان راه خود را به سوى كمال ادامه بدهد .
دست ديگر باختن فرمود مير
او چنان لرزان كه عور از زمهرير
باخت دست ديگر وشه مات شد
وقت شه شه گفتن وميقات شد
برجهيد آن دلقك و در كنج رفت
شش نمد بر خود فكند از بيم تفت
زير بالشها وزير شش نمد
خفت پنهان تا ز خشم شه رهد