تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
ديگرى مىروند .
ور جوابى نيست مىبندد ستيز بر همان دم تا به روز رستخيز كه مهان ما بدانند اين جواب گر چه از ما شد نهان وجه صواب
182 - چنين است كار مكتبهاى بشرى : مقدارى محدودى از روشنايى مخلوط با مقدار ديگر از تاريكىها . روشنايىها را خود ما مىفهميم ، تاريكىها را بزرگانمان
ما رميت اذ رميت فتنه اى صد هزاران خرمن اندر حفنه اى آفتابى در يكى ذره نهان ناگهان آن ذره بگشايد دهان ذره ذره گردد افلاك و زمين پيش آن خورشيد چون جست از كمين
183 - نيرويى در ذرهء ناچيزى از همين عناصر جهان طبيعت وجود دارد كه رها مىشود وجهان را منفجر مىكند . ( دفتر ششم )
ذره نبود جز ز چيزى منجسم ذره نبود شارق لا ينقسم گفتن ذره مرادم دان خفى محرم دريا نه‌اى اين دم كفى
184 - در مقابل اجزاى لا يتجزاى جسمانى ذرات نورانى هم وجود دارد .
در چنين راه بيابان مخوف اى قلاووز خرد با صد كسوف خاك در چشم قلاووزان زنى كاروان را گم ره وهالك كنى
185 - اى عشاق ناخود آگاه عقل جزئى ، خاك در چشم رهبران انسان شناس و انسان دوست نپاشيد ، بگذاريد كاروان بشريت بر رهبرى پيشتازان راه خود را به سوى كمال ادامه بدهد .
دست ديگر باختن فرمود مير او چنان لرزان كه عور از زمهرير باخت دست ديگر وشه مات شد وقت شه شه گفتن وميقات شد برجهيد آن دلقك و در كنج رفت شش نمد بر خود فكند از بيم تفت زير بالشها وزير شش نمد خفت پنهان تا ز خشم شه رهد
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 54 | محمد تقي جعفري