شوهر جواب داد : چون مرد درويشى هستم كار من پرسش است ، از تو سؤالى مىكنم : به من بگو ببينم :
اين درشت است و غليظ وناپسند
ليك بنديش اى زن انديشه مند
كاين درشت وزشتتر يا خود طلاق
اين تو را مكروه تر يا خود فراق ؟
كار تو اى خواجهء عيب جو ، مانند همين داستان است . نشستهاى ودايماً از بلا وفقر ومشقتها و ترك هوى وهوس كه بسى تلخ است صحبت مىكنى ، ولى نمىدانى كه تلخى فراق حق جل وعلا تلختر وجانكاه تر از آن است كه تو مىشمارى . اى قرار گرفته در بوتهء آزمايش ، اگر چه جهاد و روزه سخت وخشن است ، ولى همين كوششها وتحملهاى سخت آسانتر و بهتر از دورى از پيشگاه الهى است . در آن دم كه خداى بزرگ جوياى حال تو باشد ودلدارىها دهد -
كاى مسيح خوش نفس چونى ز رنج
كه نبود اندر جهان بىرنج گنج
ذرهاى از آن همه تلخىها وناگوارىها در وجود تو نمىماند . و اگر به جهت كوتاهى فهمت چنين سخنى را از خدا نشنوى ، قدرى در درون خود بيانديش ، خواهى ديد : در نتيجهء تحمل آن ناگوارىها ومشقتها ، ذوق لذت بارى سراسر درونت را پر كرده است ، اين ذوق لذت بار پرسش ودلدارى خداوندى است . طبيبان دل آدميان كه بس نمكيناند ، به پرسش حال رنجورانشان ميلها دارند . و اگر ننگ ونام بيماران از پرسش ودلدارى ظاهرى آنان مانع شود - « چارهاى سازند وپيغامى كنند » و اگر پيغامى هم نتوانند بفرستند ، انديشهء بيماران را همواره در درون خود دارند زير « نيست معشوقى ز عاشق بىخبر » اى جويندهء داستانهاى ، نادر وخوشايند ، سرى هم به افسانه عشقبازان بزن .
تو در امتداد زندگانيت بسيار جوشيدى وخروشيدى ، ولى از ديگ ، هنوز آنچنانكه مىتوانى نجوشيده وپخته نگشتهاى . تو يك عمر داد وداورىها ديدهاى ،