تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 590

مساهمون:

ص٥٩٠
گفت : اين پاسخ برگشت به آخرين سنگر است كه در مقابل سؤال صوفى كنده شده است . در شمارهء پنجم اين مطلب را مىبينيم كه :
خار ار چه جان بكاهد گل عذر او بخواهد سهل است تلخى مىدر جنب ذوق مستى
حافظ چند صباحى ناملايمات وتلاش گذران در مقابل ورود به پيشگاه الهى وابديت قابل توجه و اعتنا نيست . اين قضيه هم كاملًا صحيح است ، ولى پاسخ سؤال صوفى را كه چرا چنين موفقيتى بدون زحمت ورنج به دست انسانى مىرسد ؟ نمىدهد . به نظر مىرسد شمارهء اول بتواند از عهدهء جواب سؤال مزبور برآيد .

تفسير ابيات

قاضى به صوفى مىگويد : اگر تلخىها وزشت وزيبا و سنگ و در نبود و اگر نفس وشيطان وهوى و زخم وتقلا وپيكارى وجود نداشت ، پس خداوند چگونه مىتوانست بندگان را با نامهاى شايستهء : بردباران ، راست گويان : انفاق كنندگان . بخواند . بدون آن امور رستم وحمزه و يك نابكار سست دل يكى بود وعلم وحكمت باطل ومحو مىگشت . مگر نمىدانى علم وحكمت چراغى فرا راه رهروان است ، اگر همهء انسانها در هر حال دل خواهشان مىتوانستند راه حق وحقيقت را به پيمايند ، حكمت ودانشى وجود نداشت . لختى بيانديش و براى دكان طبيعت پست وشوره آب خود ، هر دو عالم را ويران مساز . البته ، اى صوفى عزيز ، -