آوردهاى كه چگونه از قرار وآرامش معشوق سرچشمه مىگيرد ؟ معشوق مانند كوه در ناز خود ثابت ، ولى - « عاشقان چون برگها لرزان شده » يك خندهء معشوق گريه ها به وجود مىآورد وزيبايى صورت او آبروها مىريزد .
اين چون وچگونه ها كه مىبينى بر سر درياى بىچون و چند به اهتزاز درمىآيد . بدان جهت كه خداوند در ذات و فعل ضد ومثلى ندارد ، توانسته است كه هستىهاى مماثل ومتضاد را به وجود بياورد . مگر حقيقتى مىتواند هستى بخش ضد خود بوده باشد ، بلكه به مقتضاى تضاد از يكديگر دور وبركنار مىگردند . ند در لغت چه معنى مىدهد ؟ ند يعنى ، مثل ، مانند نيك و بد كه هر يك براى خود مثلى دارد . مثل چگونه مىتواند مثل خود را ايجاد كند ؟ بلكه بايستى ايجاد كننده ما فوق ايجاد شونده باشد . اگر واقعا خداوند مثلى داشت ، نسبت آفرينندگى بر يكى سزاوارتر از ديگرى نمىبود « جهان هستى پر از ضد و مثل به اندازهء برگهاى درختان است ، اين اضداد و امثال مانند كفهايى در روى درياى بىضد و مثل است . برد وباخت دريا ما فوق چگونگىها است ، زيرا چگونگى در ذات دريا گنجد . كمترين ساخته شدهء او جان تست كه ما فوق چون وچگونه و به وجود آورندهء چون وچگونه ها است . پس در آن دريايى كه نسبت عقل وجان به آن دريا از نسبت بدن به جان ناشىتر ومحقرتر است -
كى بگنجد در مضيق چند و چون ؟
عقل كل اينجاست از لا يعلمون
عقل بدن را مخاطب قرار داده مىگويد : اى جماد ، هيچ تا كنون از آن درياى معاد وابديت بويى بردهاى ؟ جسم در پاسخ عقل مىگويد : من چيزى جز سايهء تو نيستم وكدامين خردمند از سايه توقع بو مىتواند داشته باشد ؟ عقل مىگويد اين نه آن حيرتكده است كه بتوان روشن وآشكارش ساخت ، اين جا كار وانديشهء شايسته گستاخانه تر از ناشايسته ها است . اين جا شگفت آورترين جا است كه بتوان تصور