عبارت است از رها كردن كالبد مادىاش ، در صورتى كه مردان الهى از صدها قيد و بند جسمانى وروانى رها گشتهاند .
مرگ يك قتل است و اين سيصد هزار
هر يكى را خون بهاى بىشمار
اگر چه خداوند متعال عشاق وفادار خود را بارها كشته است ، ولى خون بهاى آنان را خزائن فراوانى از رحمت خود عنايت فرموده است . هر يك در باطن مانند حضرت جرجيساند كه بارها كشته شده وزنده گشتهاند . كشته شدهء ذوق نيزهء خداوند دادگر هموار مىنالد كه اى محبوب بىهمتا بار ديگر زخمى بر من فرود بياور . سوگند به خدا كه كشته شدهء عشق الهى از ذوق عشق جان پرست ، به كشته شدن دوم عاشقتر است . قاضى به صوفى گفت :
من از زنده ها داد مىستانم وقضاوت در بارهء مردگان كار من نيست .
اين بيمار كه خصم تست ، اگر چه در ظاهر از خوابيدگان در گورستان نيست واو در روى تابوت روانهء گورستان نشده است ، ولى اين از آن مرده ها است كه گور به دودمانش آمده واو را در بر گرفته است .
تو بسى مرده ها را در گور ديدهاى ، اين دفعه هم براى اولين بار گورى را ببين كه در وجود مرده كنده شده است .
اگر موقعى كه از گورستان عبور مىكنى ، خشتى بر روى تو بيافتد ، آيا احتمال مىدهى كه خردمندان از آن گور باز پرسى كنند و در باره اش داورى كنند ؟ اگر از من مىشنوى ، برو -
گرد خشم وكينهء مرده مگرد
هين مكن با نقش گرمابه نبرد
برو شكر گذار باش كه آن سيلى را يك انسان زنده بر پشت گردنت ننواخته است ، زيرا ضربهاى را كه زندهء واقعى وارد كند ، در حقيقت آن ضربه را خدا وارد كرده است ، زيرا
خشم احيا خشم حقّ و زخم اوست
كه به حق زنده است آن پاكيزه پوست