در يكى گفته كه اوستا را طلب
عاقبت بينى نيابى در حسب
هر يكى قولى است ضدّ يكدگر
چون يكى باشد ، بگو زهر وشكر
160 - اختلاف بيانداز آقايى كن .
نكته ها چون تيغ پولاد است تيز
گر ندارى تو سپر واپس گريز
پيش اين الماس بىاسپر ميا
كز بريدن تيغ را نبود حيا
161 - نگوييم : « فلسفه ومعرفت براى همه » زيرا مغز وانديشهء انسانها از بىنهايت زير صفر تا نهايت فوق صفر اختلاف دارد .
كوى نوميدى مرو اميدهاست
سوى تاريكى مرو خورشيدهاست
162 - خداوند حكيم ومهربان هرگز بن بست مطلق نيافريده است كه به نوميدى مطلق برسيم و هيچ تاريكى مطلق به وجود نمىآورد كه روزنهء روشنايى در آن وجود نداشته باشد .
مادر بتها بت نفس شماست
زان كه آن بت مار و اين بت اژدهاست
163 - بت بيرونى را با يك تبر مىتوان متلاشى كرد ، اما بت درونى را تا خود انسان نخواهد ، تمام نيروهاى گسترده در طبيعت هم كه بر سرش فرود آيد نمىتواند نابودش كند .
ناصحان را دست بست و بند كرد
ظلم را پيوند در پيوند كرد
164 - به زنجير بستن دست و پاى خير خواهان مساوى نابود كردن خويشتن است .
اين نفس جانهاى ما را هم چنان
اندك اندك دزدد از حبس جهان
165 - لحظه به لحظه رشته هاى وجود خود را از طبيعت بريده و به ابديت نزديك مىشويم .
گفت پيغمبر به آواز بلند
با توكل زانوى اشتر ببند
166 - كوشش وحركت از ما ، روييدن نتيجه از جنگل حوادث محاسبه نشده از خدا .