تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢
كه روش او پذيرش آن مكتب وحدت موجودى است كه در سخنان امثال محى الدين بن العربى ديده مىشود . مخصوصاً ابيات مبحث شمارهء 1 مىتواند جلال الدين را از مكتب مزبور جدا كند . بلى ورود در حوزهء جاذبيت ربوبى و حضور در پيشگاه ولقاء الله موضوعاتى است كه در كتاب مثنوى فراوان مطرح شده است . 10 - ارتباط وسنخيت اجزاء با كل
چشم هر قومى به سويى مانده است كان طرف يك روز ذوقى رانده است ذوق جنس از جنس خود باشد يقين ذوق جزو از كل خود باشد ببين ( 1 ) اين خود اجزايند وكليات از او زرد كرده رنگ وفاسد كرده بو ( 2 ) چون كه كليات را رنج است ودرد جزو ايشان چون نباشد روى زرد ( 3 ) آن دم نطقت كه جزو جزوهاست فايده شد كل كل خالى چراست تو كه جزوى كار تو با فايده است پس چرا در طعن كل آرى تو دست ( 4 )
اين ابيات و امثال آنها كه در مثنوى فراوان پيدا مىشود ، جزء وكل منطقى ورياضى را منظور نمىكند ، بلكه در هر موردى چنان كه پيش از اين هم اشاره كرديم ، معناى خاصى را از جزء وكل منظور مىدارد . به عنوان نمونه همين ابيات مورد تحليل را در نظر مىگيريم : 1 - يكى از خصايص روان آدمى اين است كه اگر در دوره‌اى از زندگانى ، حقيقتى او را چنان به خود جلب كند كه ذوق واحساسات عميق او را مالك شود ، مطلوبيت آن حقيقت به زودى او را رها نمىكند وگاه گاهى كم وبيش نسيم همان حقيقت در درونش وزيدن مىگيرد وذوق واحساساتش را تحريك مىكند . اين
هامش
( 1 ) دفتر اول ، ص 20 ب 46 و 47 . .
( 2 ) دفتر اول ، ص 28 ب 20 . .
( 3 ) دفتر اول ، ص 28 ب 37 . .
( 4 ) دفتر اول ، ص 32 ب 61 و 62 . .