ومستقلى دارد كه خداوند به تدريج و با اندازه هاى معين آنها را به قلمرو جهان هستى مىفرستد ، زيرا آيهء شريفه با اين احتمال هم سازگار است كه همهء آن چه كه در جهان هستى بروز مىكند با حساب معينى از فيض الهى ريزش مىكند ، چنان كه اصل خلقت و خود همان خزائن ومنابع مولود فيض مستمر الهى است .
وانگهى اگر هم فرض كنيم كه واقعيات جهان هستى از منابع وخزائنى كه مانند انبارى مستقل وجود دارد سرازير مىشود ، اين مسئله در آيه وجود ندارد كه همان فرستاده شده ها كه در صفحهء جهان هستى به صورت اجزاء درمىآيد ، بار ديگر به همان منابع وخزائن برمىگردد .
بلكه به طورى كه از دريافتهاى عقلانى ومنقولات دينى استنباط مىشود ، اين است كه اوصاف وعناوين ونتايج فعاليتهاى اجزاى جهان هستى بر دو نوع است :
نوع يكم - اوصاف وعناوين ونتايجى كه در مجراى حركت وتحول خود اشياء بروز مىكند و مانند ميوهاى در درخت نمودار مىگردد .
نوع دوم - اوصاف وعناوين ونتايجى است كه اجزاء عالى جهان هستى يعنى انسانها با كوششها وتقلاهاى اختيارى مىآورند ، لذا نمىتوان گفت پديده هاى مزبور چه خوب و چه بد با وصف خوبى وبدى ، از منابع معينى سرازير مىشود . وبهر حال نظريهء جلال الدين در بارهء كل به معناى منابع نخستين وباز گشتگاه نهايى بايد مورد تامل جدى قرار بگيرد .
منبع دوم - خود ذات خداوند ذو الجلال است ، اين احتمال بلكه اين اعتقاد كه تمام اجزاء هستى به كل يعنى به منبع اصلى خود ( خدا ) برمىگردد ، از بعضى ابيات مثنوى استنباط مىشود ، از آن جمله : -
جزو نارم سوى كل خود روم
من نه نورم كه سوى حضرت شوم
اگر مقصود از حضرت ، در بيت فوق مقام ربوبى بوده باشد .
هر كسى كاو دور ماند از اصل خويش
باز جويد روزگار وصل خويش
ولى با نظر به مجموع روش فكرى واحساسات جلال الدين ، نمىتوان گفت :