تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
7 - يك استدلال ديگر براى اثبات ما فوق جزء وكل رياضى وطبيعى بودن انسان
از خود اى جزوى ز كلها مختلط فهم مىكن حالت هر منبسط ( 1 )
جلال الدين مىگويد : تو را مىبينم كه انس والفت با جزء وكلهاى رياضى وطبيعى نمىگذارد قدمى فراتر نهاده بفهمى كه چطور ممكن است حقيقت واحدى اجزاء متنوع ومتكثرى را در بر داشته باشد ، يا همهء آن اجزاء متنوع ومتكثر را به وجود بياورد وتحت سيطرهء او قرار بگيرد ، با اين حال به وحدت آن حقيقت خللى وارد نگردد ؟ ولى در اين موضوع به دقت بيانديش و به تفكرات معمولى قناعت مكن ، آزمايشگاه بسيار نزديك سراغ دارم كه مىتوانى با ورود به آن آزمايشگاه كه درون تست ، اين حقيقت را دريابى كه من تو در عين بساطت هزاران اجزاء در بر مىگيرد ، يا آنها را به وجود مىآورد وتحت سلطهء خود قرار مىدهد وكمترين تكثر وتنوعى هم در آن من به وجود نمىآيد . اين مطلب همان است كه در گذشته متذكر شديم . ولى بدان جهت كه جلال الدين [ چنان كه در شماره هاى بعدى خواهيم ديد ] ، براى كليات وجود عينى قائل است ، ممكن است كه منظور او از كليات ، اعم از عناصر ومبادى مادى عالم هستى وماوراى طبيعى بوده باشد . البته ما اين تعميم را چنان كه خواهيم ديد ، از جلال الدين نمىپذيريم ، زيرا - خواه مقصود جلال الدين از كليات ، كلى بوده باشد ، يا كل ، هيچ يك از آن دو ، عينيت برون ذاتى ندارد ، لذا استدلال جلال الدين تنها در بارهء روح يا من صحيح ومعقول مىباشد كه در عين وحدت مىتواند حقايق متنوع ومتكثر را در بر بگيرد -
النفس فى وحدتها كل القوى وفعلها فى فعله قد انطوى
حاج ملا هادى سبزوارى
هامش
( 1 ) دفتر اول ، ص 28 ب 35 . .