6 - در محاصرهء آن كل كه موقعيت شما را به عنوان اجزاء خود تعيين كرده است ميخكوب نشويد و هر لحظه در انديشه ومىخواهم شكستن محاصره ها باشيد ، تا خود وهستى را دريابيد
گر بخواهد سوى كليات راند
ور بخواهد جنس جزئيات ماند ( 1 ) گر بخواهد سوى محسوسات شد
ور بخواهد سوى ملبوسات شد
هر كجا لطفى ببينى از كسى
سوى اصل لطف ره يا بى بسى
اين همه خوشها ز دريايى است ژرف
جزو را بگذار و بر كل دار طرف ( 2 ) گر جدا از باغ و آب و گل شدى
لقمه گشتى اندر احيا آمدى
شو غذا وقوّت انديشه ها
شير بودى شير شو در بيشه ها
از صفاتش رستهاى والله نخست
در صفاتش باز رو چالاك چست
ز ابر و خورشيد وز گردون آمدى
پس شدى اوصاف وگردون بر شدى
آمدى در صورت باران وتاب
مىروى اندر صفات مستطاب
جزو شيد وابر وانجمها بدى
نفس وقول و فعل وفكرتها شدى
تو دلا منظور حق آنگه شوى
كه چه جزوى سوى كل خود روى ( 3 )
انسان كرم پله نيست كه با محصول فعاليتهاى خود براى خويشتن كل جامد بسازد و نتواند مرز آن كل را از بين ببرد ، بلكه او با آن نيروى الهى كه در درون دارد ، مىتواند در هر سيستمى از كل كه قرار گرفته است ، آن را بشكند و به سيستم كل ما فوق به پيوندد .
هر كل فوق بالنسبه به كل مادون از مزايا وعظمتهايى برخوردار است كه كمترين آنها احساس آزادى وگسترش بيشتر من در جهان هستى است . اشتباه اين انسان در آنست كه موقعيت متشكل از عوامل روانى ومحيطى واجتماعى را كه او را در بر مىگيرد ،
هامش
( 1 ) دفتر سوم ، ص 168 ب 1 و 2 . .
( 2 ) دفتر سوم ، ص 204 ب 31 تا 36 . .
( 3 ) دفتر سوم ، ص 172 ب 14 . .