بندى در جبر مورد توجه جلال الدين نيز وجود دارد ، انسانهاى تكامل يافته هنگامى كه به فيض عام خداوندى مىنگرند ووسايل كار وكوشش را كه در اختيار آنان گذاشته است ، مىبينند وباز بودن چند راه را در نوسانات زندگى خود با ديدهء وجدان مشاهده مىنمايند ، به وسيله اين مشاهدات ، خود را به فيض عام الهى عرضه مىكنند و به پيدا كردن وسايل بيشتر و بهتر براى پيش برد حيات خويش مىكوشند ووابستگى جبرى خود را به خداوند چنين تلقى مىكنند كه : ما وابستهء اراده وعلم وقدرت آن خداوند هستيم كه هر چه مراحل تكامل را بيشتر و بهتر سپرى كنيم به جاذبيت فيض الهى بيشتر نائل مىشويم ومواد جهان طبيعت با طرق وقيافه هاى بهترى به عنوان وسيله در اختيار ما قرار مىگيرد ووجدان ما تيز بينتر ومحركتر مىگردد . چنين جبرى آخرين وعالىترين آرمان يك انسان كمال جو است كه او را تا حد شايستگى لقاء الله بالا مىبرد . در مقابل اينان آن گروه از مردم بىنوا وبدبخت هستند كه وابستگى خود را به مبادى عالى هستى و قرار گرفتن خود را در تحت سلطهء محركترين عامل به سوى كمال به صورت زندان وكنده وزنجير در مىآورند اسفا بر حالشان
تفسير ابيات
آن چه كه از خطاها وغلطهايت برشمردم . از شيخ عطار هم شنيدهام . هم او داستان سلطان محمود مجاهد را متذكر شده است كه يك غلام هندو از جنگ هندوستان به غنيمت برد ، واو را آورد و در كرسى خودش نشانيد . تو مىتوانى طول و عرض اين داستان را در لابلاى كلام شيخ عطار ببينى .
خلاصه آن كه وقتى كه آن غلام كودك روى تخت با طراوت در پهلوى سلطان محمود نشست ، شروع به گريهء سوزناك كرد . سلطان از او پرسيد : چرا گريه مىكنى ، مگر به دولت ناگوارى رسيدهاى ؟ تو اكنون همدم شهريار و در ما فوق افلاك نشستهاى تو روى اين تخت نشستهاى ووزراء وسپاهيان همه مانند ستارگان و ماه در پيش تخت تو صف كشيده