حكايت رنجورى كه طبيب در وى اميد صحت نديد ، گفت هر چه خواهى كن
( ( 1293 ) ) آن يكى رنجور شد سوى طبيب
گفت نبضم را فرو بين اى لبيب
( ( 1294 ) ) تا ز نبض آگه شوى از حال دل
كه رگ دست است با دل متّصل
( ( 1295 ) ) چون كه دل غيب است خواهى زو مثال
زان بجو كه با دلستش اتصال
( ( 1296 ) ) باد پنهان است از چشم اى امين
در غبار وجنبش برگش ببين
( ( 1297 ) ) كز يمين است آن وزان يا از شمال
جنبش برگت بگويد وصف حال
( ( 1298 ) ) مستى دل را نمىدانى كه كو
وصف آن از نرگس خمار جو
( ( 1299 ) ) چون ز ذات حق بعيدى وصف ذات
باز دانى از رسول ومعجزات
( ( 1300 ) ) معجزاتى وكراماتى خفى
برزند بر دل ز پيران صفى
( ( 1301 ) ) كاندرونشان صد قيامت نقد هست
كمترين آنكه شود همسايه مست
( ( 1302 ) ) پس جليس الله گشت آن نيك بخت
كه به پهلوى سعيدى برد رخت
( ( 1303 ) ) معجزهء كان بر جمادى زد اثر
يا عصا يا بحر يا شق القمر
( ( 1304 ) ) گر اثر بر جان زند بىواسطه
متصل گردد به پنهان رابطه
( ( 1305 ) ) بر جمادات آن اثرها عاريه است
آن پى روح خوش متواريه است
( ( 1306 ) ) تا از آن جامد اثر گيرد ضمير
حبّذا نان بىهيولاى خمير
( ( 1307 ) ) حبذا خوان مسيحى بىكمى
حبذا بىباغ ميوه مريمى
( ( 1308 ) ) برزند از جان كامل معجزات
بر ضمير جان طالب چون حيات
( ( 1309 ) ) معجزه بحر است وناقص مرغ خاك
مرغ خاكى رفت در يم شد هلاك
مرغ آبى در وى ايمن از هلاك
ماهيان را مرگ بىدرياست خاك
( ( 1310 ) ) عجز بخشش جان هر نامحرمى
ليك قدرت بخش جان همدمى
( ( 1311 ) ) چون بيابى اين سعادت در ضمير
پس ز ظاهر هر دم استدلال گير
( ( 1312 ) ) كه اثرها بر مشاعر ظاهر است
وين اثرها از مؤثر مخبر است
( ( 1313 ) ) هست پنهان معنى هر دارويى
همچو سحر وصنعت هر جادويى